پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گو * زرينتره كو بر خوان رو كمتر كوا برخوان « 1 »
گفتى بكجا رفتند آن تاجوران اينك * ز ايشان شكم خاكست آبستن جاويدان
خون دل شيرين است اين مى كه دهد زرين * زاب و گل پرويز است اين خم كه نهد دهقان
از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سپيد ابرو وين مام سيهپستان . . . )
منتخب از قصيدهء خاقانى .
ما بالذات لا يتغير .
نظير :
و من يغترف خلقا سوى خلق نفسه * يدعه و ترجمه اليه الرواجع .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، و رجوع به : گهر خطا نكند ، شود .
ما بخير و شما بسلامت .
از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
ما براى وصل كردن آمديم نى براى فصل كردن آمديم .
مولوى .
رجوع به : تا توانى پا منه . . . ، شود .
ما برون را ننگريم و قال را ما درون را بنگريم و حال را
مولوى .
ما بين آسمان و زمين جاى عيش نيست يك دانه چون جهد ز ميان دو آسيا .
سعدى .
ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ .
قرآن كريم .
سورهء 31 . آيهء 34 . نظير : لا يعلم الغيب الا هو ، قل لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير .
ما ترك الاول للاخر .
رجوع به : كم ترك الاول . . . ، شود .
مات زيد زيد اگر فاعل بود ليك فاعل نيست كو عاطل بود او ز روى لفظ نحوى فاعل است ورنه مقتول است و موتش قاتل است .
مولوى .
ماتمزده را بنوحهگر حاجت نيست .
عطار .
ما ثبت قدمه امتنع عدمه .
نظير : آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام .
ماجراى پادشاهان كس نگويد با غلامى .
اوحدى .
ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه .
نظير : خدا يكى يار يكى .
ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ .
قرآن كريم . سورهء 22 آيهء 77 .
ماچت نبود موچت نبود دندانه گاز كت چه بود ؟
زنى فرتوت هر شام از پسر خبر بازار پرسيدى فرزند ماجرى دوستى را به شكايت حكايت كرد رفيق گفت مادر تو شوى خواهد و سئوالها از آن بود تجربت را امشب در جواب بگوى حاكم شوهر كردن فرتوتان را
هامش
( 1 )كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ .قرآن كريم . سورهء 44 . آيهء 24 .