تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1379

مساهمون:

ص١٣٧٩
پرويز كنون گم شد زان گمشده كمتر گو * زرين‌تره كو بر خوان رو كم‌تر كوا برخوان « 1 » گفتى بكجا رفتند آن تاجوران اينك * ز ايشان شكم خاكست آبستن جاويدان خون دل شيرين است اين مى كه دهد زرين * زاب و گل پرويز است اين خم كه نهد دهقان از خون دل طفلان سرخاب رخ آميزد * اين زال سپيد ابرو وين مام سيه‌پستان . . . )

منتخب از قصيدهء خاقانى .

ما بالذات لا يتغير .

نظير :
و من يغترف خلقا سوى خلق نفسه * يدعه و ترجمه اليه الرواجع .
رجوع به : از مار نزايد . . . ، و رجوع به : گهر خطا نكند ، شود .

ما بخير و شما بسلامت .

از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
ما براى وصل كردن آمديم نى براى فصل كردن آمديم . مولوى . رجوع به : تا توانى پا منه . . . ، شود .
ما برون را ننگريم و قال را ما درون را بنگريم و حال را مولوى .
ما بين آسمان و زمين جاى عيش نيست يك دانه چون جهد ز ميان دو آسيا . سعدى .

ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ .

قرآن كريم . سورهء 31 . آيهء 34 . نظير : لا يعلم الغيب الا هو ، قل لو كنت اعلم الغيب لاستكثرت من الخير .

ما ترك الاول للاخر .

رجوع به : كم ترك الاول . . . ، شود .
مات زيد زيد اگر فاعل بود ليك فاعل نيست كو عاطل بود او ز روى لفظ نحوى فاعل است ورنه مقتول است و موتش قاتل است . مولوى .

ماتم‌زده را بنوحه‌گر حاجت نيست .

عطار .

ما ثبت قدمه امتنع عدمه .

نظير : آنچه آغاز ندارد نپذيرد انجام .

ماجراى پادشاهان كس نگويد با غلامى .

اوحدى .

ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه .

نظير : خدا يكى يار يكى .

ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ .

قرآن كريم . سورهء 22 آيهء 77 .

ماچت نبود موچت نبود دندانه گاز كت چه بود ؟

زنى فرتوت هر شام از پسر خبر بازار پرسيدى فرزند ماجرى دوستى را به شكايت حكايت كرد رفيق گفت مادر تو شوى خواهد و سئوال‌ها از آن بود تجربت را امشب در جواب بگوى حاكم شوهر كردن فرتوتان را
هامش
( 1 )كَمْ تَرَكُوا مِنْ جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ .قرآن كريم . سورهء 44 . آيهء 24 .