انزل الدواء . اسامة ابن شريك .
ما ان ندمت على سكوتى مرة و لفد ندمت على الكلام مرارا .
از العراضه .
نظير :
بسكه بر ناگفته شادان بودهام * بسكه بر گفته پشيمان بودهام .
رودكى .
ما اوحى الله الى نبى الا و قد احضر ارواح الشعراء لاستماع الوحى .
حديث .
رجوع به : ان من الشعر لحكمة . . . ، شود .
ما اين برجو شما آن برجو .
نظير :
هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ
قرآن كريم . سورهء 18 آيهء 77
ماؤها و شل و تمرها و غل و لصها بطل ان قل الجيش بها ضاغوا و ان كثروا جاعوا .
( حجاج بن يوسف غضبان بن القبعثرى . ) در وصف ولايت كرمان . از عقد العلى
ما بارگه داديم اين رفت ستم بر ما بر قصر ستمكاران تا خود چه رسد خذلان .
( هان ايدل عبرتبين از ديده نظر كن هان * ايوان مداين را آئينهء عبرت دان
يك ره ز ره دجله منزل بمداين كن * وز ديده دوم دجله بر خاك مداين ران
از آتش حسرتبين بريان جگر دجله * خود آب شنيدستى كاتش كندش بريان
تا سلسلهء ايوان بكسست مداين را * در سلسله شد دجله چون سلسله شد پيچان
دندانهء هر قصرى پندى دهدت نو نو * پند سر دندانه بشنو ز بن دندان
گويد كه تو از خاكى ما خاك توايم اكنون * گامى دو سه بر ما نه اشكى دو سه هم بفشان
از نوحهء جغد الحق مائيم به درد سر * از ديده گلابى كن درد سر ما بنشان
. . . * . . .
گوئى كه نگون كرده است ايوان فلك و شرا * حكم فلك گردان يا حكم فلكگردان
بر ديدهء من خندى كاينجا ز چه ميگريد * خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان
اين است همان ايوان كز نقش رخ مردم * خاك در او بودى ديوار نگارستان
اين است همان درگه كو راز شهان بودى * ديلم ملك بابل هندو شه تركستان
از اسب پياده شو بر نطع زمين رخ نه * زير پى پيلش بين شهمات شده نعمان
مست است زمين زيراك خورده است بجاى مى * در كاس سر هرمز خون دل نوشروان
بس پند كه بود آنگه بر تاج سرش پيدا * صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان
كسرى و ترنج زر پرويز و به زرين * بر باد شده يكسر با خاك شده يكسان
پرويز چنين گويند آنجا كه فكندى خوان * گفتى كه برافشانند زرين تره را بر خوان