تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1370

مساهمون:

ص١٣٧٠

لن ترانى گفتن .

مقتبس از آيهء شريفه :
لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ
سورهء 7 آيهء 139 . اقتباس :
چو رسى بطور سينا ارنى مگوى و بگذر * كه نيرزد اين تمنا بجواب لن ترانى
، رضى نيشابورى نقل از افزوده‌هاى آقاى نفيسى بر ديوان رضى . امروزه از لن ترانى گفتن جواب خشك و خشن اراده كنند .

لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ .

قرآن كريم ، سورهء 3 . آيهء 86 .
تنگ‌چشمان را ز تو گردى نخيزد تا بود * لن تنالوا البر حتى تنفقوا در شان تو .
سنائى .

لنگ انداختن .

عادتى كه برسم آشتى دادن و اصلاح ، ميان مشت‌زنان و كشتىگيران معمول بوده است و تعبير مثلى بمعنى مطلق ميانگى كردن استعمال مىشود .

لنگ ايستاده نمايد درست

بناآزموده مده دل نخست كه . . . )
اسدى . اين بيت بدون هيچ تغييرى در بوستان سعدى نيز آمده است .

لنگ بخر كور بخر پير مخر .

از مجموعهء امثال طبع هند .

لنگ حمام است هركس بست بست .

لنگر انداختن .

در جائى تن‌آسانى را دير ماندن . مثال :
سبكى كرد و بهنگام سفر كرد و برفت * تا نگويند فروهشته بر ما لنگر .
فرخى .
لنگكى زير و لنگكى بالا نى غم دزد و نى غم كالا . گج .

لنگ ملا نصر الدين است .

گويند روزى ملا ميگفت كه دزد فرش دواج و ازار و دستار و دسترخان و نهالين . . . ، او را برده است چون پژوهش كردند تنها لنگى از او بسرقت رفته بود گفتند چرا دروغ گفتى گفت جز راست نگفتم چه اين لنگ مرا بجاى آن همه به كار ميرفت .

لنگ و لوك .

لنگ و لوك و خفته شكل و بىادب * سوى او ميغيژ و او را ميطلب .
مولوى . چه كه گرد بر گرد خرگاه طواف كردن و با سر پوشيدگان درگاه در كله مصاف پيوستن كار لنگان و لوكان و بىفرهنگانست و كار تردامنان و نامردان . از مقامات حميدى .

لنگهء گيوه را به سر نيزه چكار ؟

لنگى را برهوارى پوشيدن .

با چربدستى و چابكى عيبى را پنهان داشتن . تمثل :
مرا اندازهء تمهيد عذر آن كجا باشد * و ليكن چون كنم لنگى هميپوشم برهوارى .
انورى .