لن يلج ملكوت السموات من لم يولد مرتين .
چون دوم بار آدمى زاده بزاد * پاى خود بر فرق علتها نهاد .
مولوى .
از خويشتن بار دگر بايد بزاييدن ترا * چون زاده باشى عشق خود چون شير در كامت كنم .
اوحدى .
زادهء ثانيست احمد در جهان * صد قيامت بود او اندر عيان
زو قيامت را همى پرسيدهاند « 1 » * كاى قيامت تا قيامت راه چند
با زبان حال ميگفتى بسى * كه ز محشر حشر را پرسيد كسى ! !
بهر اين گفت آن رسول خوشپيام * رمز موتوا قبل موت يا كرام « 2 »
همچنانكه مردهام من قبل موت * ز آنطرف آوردهام من صيت و صوت
پس قيامت شو قيامت را ببين * ديدن هرچيز را شرط است اين
تا نگردى اين ندانيش تمام * خواه كان انوار باشد يا ظلام .
مولوى .
لو ترك القطا ليلا لنام .
لو تساوى الناس لهلكوا جميعا .
نظير :
نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِيًّا .
قرآن كريم سورهء 43 . آيهء 31 .
لوح و قلم بقطع دماغ و زبان تست لوح و قلم بدان و ز لوح و قلم مپرس .
عطار .
لوخ بپالان كسى گذاشتن .
نظير : پيزر بپالان كسى گذاشتن .
لوذات سوار لطمتنى .
نظير : كسى كه بما نريده بود كلاغ كون دريده بود . « 3 »
لوزينه بگاو دادن از كون خريست .
جامع التمثيل . رجوع به : آنكه بىچشم است . . . ، و رجوع به : خر چه داند . . . ، شود . نظير : هرچه از حس و خيال بيرونست ابلهانرا در آن نصيب نيست چنان كه گاو را در لوزينه و مرغ بريان . كيمياى سعادت .
لوزينه كه سازوار جان است در معده چو پرخورى زيان است .
امير خسرو دهلوى .
لو ظهرت الحقايق لبطلت الشرايع .
از ديباچهء جلد پنجم مثنوى .
لو علم الملوك ما نحن فيه من لذة العلم لحاربونا بالسيوف عليه .
امام ابو حنيفه .
اگر پادشاهان از مزهء دانش آگاه شوند با شمشير در بدست كردن آن بجدال ما برخيزند
لو غير ذات سوار لطمتنى .
رجوع به : ذات . . . ، شود .
لو لا التشهد كانت لائه نعم .
( ما قال لاقط الا فى تشهده . . . )
تمثال :
جواب سائلان از وى نعم باشد نعم در پى
هامش
( 1 )يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ . . .قرآن كريم . سورهء 7 . آيهء 186 .
( 2 ) موتوا قبل ان تموتوا .
( 3 ) باشمى سندرن داش كاشكى بير داش اولايدن . آغز مىياندرن آش كاشكى بير آش اولايدن .