تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1364

مساهمون:

ص١٣٦٤
به من آرد شتر را به دو دهم گفتند پس ترا چه فايده ، گفت فاين حلاوة الوجدان .

لر بازار نرود بازار مىگندد .

نظير : چشم بازار را درآورده است . ما قل سفهاء قوم الاذلوا .

لر به شهر نيايد كه ميگويند ياغى است .

لر زانك خود شرانگاه نميتواند داشت مرا چگونه نگاه ميدارد .

كريمخان زند

لسان العاقل وراء قلبه و قلب الاحمق وراء لسانه .

على عليه السلام .

لسانك يقتضيك ما عودته .

على عليه السلام .

لشكر از جاه و مال شد بد دل

. . . رعيت از بيزريست بيحاصل . * شاه بىبخشش آفت سپه است بىنيازى سپاه ذل شه است * رعيت از تو چو با يسار شود از براى تو جان سپار شود * تن كه لاغر بود بود منهل پس چو فربه شود شود كاهل . )
سنائى . رجوع به : اجع كلبك . . . ، شود .

لشكر انعام ناديده ببانگى تفرقه است

. . . دفتر شيرازه ناكرده ببادى ابتر است . )
جامى .
لشكر باد اگر جهان گيرد شمع خورشيد زان كجا ميرد .

لشكر بگند نان رسيد .

« 1 » با آنكه غز در كرمان توغل نمود . ملك تورانشاه و اتابك محمد بعراق مينبشتند و قصهء استعانت بر ميداشتند و از حال ضعف و بيچارگى خويش و تغلب خصم آنها ببارگاه اتابك پهلوان و ديگر پادشاهان شكايت ميكردند و تذكير شواجر رحم واجب ميداشتند هيچ‌كس از آن حضرات اجابتى نگفت و انديشهء اعانت و اغاثتى نكرد و اگر جوابى مىنبشتند مشتمل بود بر تمهيد عذرى و تقديم و عده‌اى نادر شهر بطريق هزل و استهزا مىگفتند لشكر بگند نان رسيد . تاريخ سلاجقهء كرمان لمحمد بن ابراهيم .
لشكر چو سگان رمه و دشمن چون گرگ وين كار سگ و گرگ و رمه با رمه‌بان است . منوچهرى .

لشكر گريختند چه جاى شجاعت است

جان رفت و صبر و دين و دل اى عقل حيله چيست . . . )
كاتبى .

لشكر و مردى و دين و داد بايد ، شاه را

. . . هر چهارش هست و تأييد الهى بر سرى . )
معزى .
لطافت كن آنجا كه بينى ستيز نبرد قزنرم را تيغ تيز . سعدى .
هامش
( 1 ) اسم محلى ييلاقى در نواحى اصفهان است .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1364 | على اكبر دهخدا