تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣

گوش خر درخور است يا سر خر

تو فضول از ميانه بيرون بر . . . )
سنائى . تمثال :
آنچنان گويد حكيم غزنوى * در الهىنامه گر خوش بشنوى « 1 » كم فضولى كن تو در حكم قدر * درخور آمد شخص خر با گوش خر شد مناسب عضوها و ابدانها * شد مناسب و صفها با جانها .
مولوى .

گوش خواباندن .

مترقب فرصت مساعد بودن .

گوش در سر سرو نهادن .

كسى كه جنگ تو جويد كشد عذاب و عنا * كسى كه كين تو ورزد خورد عنا و عذاب يكى نهاده بود گوش بر اميد سرو * يكى چشيده بود داغ بر اميد كباب .
قطران .
هركه يك روز حست كينهء او * . . . گوش داده بود بطمع سرو * داغ خورده بود بطمع كباب .
قطران .

گوش سخن شنو كجا ديدهء اعتبار كو

هر گل نو ز گلرخى ياد همى كند ولى . . . )
حافظ .
گوش سوى همه سخنها دار آنچه زو به درون جان بنگار . سنائى .

گوشش پر است .

رجوع به : اشتر كه چار دندان شود . . . ، شود .

گوش شيطان كر .

نظير : هفت قرآن در ميان . هفت كوه در ميان . به ديوار ميگويم . هفت اللّه اكبر .

گوش عزيز است گوشوارش هم عزيز است .

اشاره :
پيش مؤمن كى بود اين قصه خوار * قدر عشق گوش عشق گوشوار .
مولوى .
گوش كر را سخن‌شناس كه ديد ديدهء كاژ راست بين كه شنيد . سنائى .

گوشمال ( يا ) گوشمالى دادن .

مثال :
تو گر بمال و امل بيش از اين ندارى ميل * جدا شو از امل و گوش وقت خويش بمال .
كسائى مروزى .

گوشواره عزيز است گوش عزيزتر است .

اشاره :
اگرچه گوشوارت نغز و زيباست * از آن زيباتر است و نغزتر گوش .
ظهير .

گوشور يك بار خندد كر دوبار

. . . چونكه لاغ املا كند يارى بيار * بار اول از ره تقليد و سوم كه همى بيند كه ميخندند قوم * كر بخندد همچو ايشان آن زمان بىخبر از حالت خندندگان * باز او پرسد كه خنده بر چه بود پس دوم كرت بخندد چون شنود . )
مولوى .

گوش و هوش خر چه باشد سبزه‌زار

مر خران را هيچ ديدى گوشوار . . . )
مولوى .
هامش
( 1 ) يكى از مواقعيكه حضرت جلال الدين محمد بلخى حديقة الحقيقه را الهىنامه ميخواند همين بيت است .