تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1331

مساهمون:

ص١٣٣١

گوش باشد گوشواره بسيار است .

نظير : سر باشد كلاه بسيار است . رجوع به : آدم پول را پيدا مىكند . . . ، شود .

گوش بدر بودن ، گوش بر در داشتن .

انتظار ورود كسى را بردن . مثال :
چنان گوشم بدر چشمم به راه است * تو گوئى خانه‌ام زندان و چاه است .
ويس و رامين .
بنده نيز ار به حكم اميدى * خدمتى گفت از او عجب مشمر . . . طمعش بود كز خزانهء جود * بىنيازش كنى بجامه و زر . . . مدتى شد كه تا بدان اميد * چشم دارد به راه و گوش بدر .
انورى .
كه جهانى نهاده‌اند ترا * چشم بر راه و گوشها بر در .
جمال الدين عبد الرزاق .
مانده عطار كنون چشم بره گوش بدر * تا ز نزديك تو اى ماه چه فرمان آيد .
عطار .

گوش بر فرمان بودن .

مطيع و فرمانبردار بودن .

گوش بريدن .

بمزاح : قرض كردن .

گوش بزنك بودن .

نزول كسى يا حدوث امريرا چشم داشتن . مثال :
امشب از باد صداى جرسى ميآيد * همه شب گوش بزنگم كه كسى ميآيد .

گوشت بدست گربه سپردن .

نظير : دنبه را بگرگ سپردن . گوسفند را بگرگ سپردن .

گوشت بر گاو ورزه نيكوتر

. . . زينت مرد دانش است و هنر . )
سنائى . رجوع به : اسب لاغر ميان . . . ، شود .

گوشت بز هر قدر چرب باشد بچربى پيه نيست .

تمثل :
با تو كجا بس بود خصم تو كاندر جهان * هيچ بزى را نبود گوشت ز پى چربتر
عمادى شهريارى

گوشت جوان لب طاقچه است .

هزالى كه پس از بيمارى براى جوان پيدا شود زود بفربهى بدل گردد .
گوشت چون گنده شود او را نمك درمان بود چون نمك گنده شود او را بچه درمان كنند ؟ ناصر خسرو . رجوع به : هرچه بگندد نمكش . . . ، شود .

گوشت خر دندان سگ .

رجوع به : الخبيثات للخبيثين ، شود .

گوشترا از ناخن ( يا ) استخوان جدا نميتوان كرد .

فرزند را از مادر ، كسان و خويشان را از يكديگر نتوان بريد . اشاره :
وصل تو بىهجر توان ديدنى * گوشت جدا كى شود از استخوان .
خاقانى .

گوشترا بايد از بغل گاو بريد .

سود و بهره از مال فقيران بردن سزاوار نباشد .