گوسالهء بستهء ملا نصر الدين است .
گويند ملا دو گوساله يا دو بز داشت يكى از آن دو بگريخت ملا پس از كوشش بسيار از گرفتن حيوان عاجز آمده بازگشت و بز يا گوسالهء بسته را بزدن گرفت . گفتند چرا چنين كنى گفت شما ندانيد اگر اين يك بسته نبود از ديگرى چابكتر ميدويد .
گوساله بنردبان و اشتر بقفس ! جامع التمثيل .
گوساله گو نمىشود .
مثل در ملاير معمول است .
گوسالهء مادر حسن .
ابله . كانا .
گوسالهء من پير شد و گاو نشد .
از مجموعهء امثال طبع هند .
گوساله هرچند مه گاوتر
بتر هر زمان مردم بدگهر * كه . . . )
اسدى . نظير :
هرچه كپ تره بىگى تره بى . رجوع به : هرچه بزرگتر مىشود . . . ، شود .
گوسپند آمدت غنيمت و مال اقتضا زان كند فراخى سال .
سنائى .
تعبير رؤياى گوسپند غنيمت و مال و فراخى سال است .
گوسپند از براى چوپان نيست بلكه چوپان براى خدمت اوست
( پادشه پاسبان درويش است * گرچه نعمت بفر دولت اوست . . . )
سعدى .
نظير :
بهر پاس است مار بر سر گنج * نز پى آنكه گيرد از وى خنج .
سنائى .
گوسپنديم و جهان هست بكردار نغل چون گه خواب شود سوى نغل بايد شد .
منسوب برودكى .
گوسفندان گر برونند از حساب ز انبهىشان كى بترسد آن قصاب .
مولوى .
گوسفند امام رضا را تا چاشت نميچراند .
با هيچكس دوستى بپايان نبرد .
گوسفند بفكر جان است قصاب بفكر دنبه .
نظير : الصعوة فى النزع و الصبيان فى الطرب .
الطفل يلعب و العصفور فى الم . نابلسى .
گوسفند را براى كشتن فربه كنند .
قرة العيون .
گوسفند را بگرگ سپردن .
نظير : گوشت را بگربه سپردن .
گوسفند كشته از پوست باز كردن دردش نيايد .
تمثل ؛ مادرش گفت چون گوسفند را بكشند از مثله كردن و پوست باز كردن دردش نيايد . ابو الفضل بيهقى .
گوش آنكس نوشد اسرار جلال كو چو سوسن ده زبان افتاد لال .
مولوى .
گوش اگر گوش تو و ناله اگر نالهء من آنچه البته به جائى نرسد فرياد است .
يغما .
رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .