گاو نر را هزار جريب به تخمش .
( يا ) بگندش . مردى زورمند است .
گاو نه من شير است .
نيكىهاى كردهء خويش را ببدى ختم كند . تمثل :
ترف عدو ترش نشود زانكه بخت او * گاويست نيك شير و ليكن لگدزن است .
انورى .
حمل سرود نوا شد به من همى شب و روز * چنان كه بختم از او گشت رنجه و پژمان
بداد ثور بسى شير اول و آخر * بيك لگد كه بر او زد بريخت ناگاهان .
مسعود سعد ( ؟ )
چو آن گاوى كه از وى شير خيزد * لگد در شير كوبد تا بريزد .
نظامى .
نظير : كالمختنقة على آخر طحينها .
گاو كه بليسه نرود نمك نخورد .
ليسه جائى است كه بر آن نمك نهند ليسيدن دواب را . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
گاو كه پير شد گوسالهاش عزيزتر مىشود .
آدمى در پيرى فرزند خود را بيشتر دوست دارد .
گاويست نيك شير و ليكن لگدزن است
ترف عدو ترش نشود زانكه بخت او . . . )
انورى . نظير : گاو نه من شير است . و رجوع به باغ تفرج است و بس . . . ، شود .
گاه از دروازه درون نميآيد گاه از كون سوزن بيرون ميرود .
اشاره :
من كه از دروازه بيرونم نميبردند خلق * با تو ميآيم گرم در چشم سوزن مىبرى .
گاه باشد كه كودك نادان بغلط بر هدف زند تيرى
( گه بود كز حكيم دانشمند * برنايد درست تدبيرى . . . )
سعدى .
نظير : رب رمية من غير رام .
گاه خوردن دو باده كمتر نوش تا نيايد بدست رفتن و دوش .
اوحدى .
رجوع به : اگر شراب ندانى خورد . . . ، شود .
گاه مستى و گه خرابى تو كس نداد كه از چه بابى تو .
اوحدى .
گاهى به ادا گاهى باصول گاهى به خدا گاهى برسول .
مراد از اصول اصول موسيقى است . نظير .
چون ز راه صدق و صفوت نز من آيد نز شما * صدق بو ذر داشتن يا عشق سلمان داشتن
بو هريره وار بايد بارى اندر اصل و فرع * گه دل اندر دين و گه دستى در انبان داشتن .
سنائى .
مرة عيش و مرة جيش .
گاهى نوبت تيغ است و گاهى نوبت ساغر
نبرد افروختى يكچند بزم آراى يكچندى كه . . . )
مسعود سعد . رجوع به : فقرهء قبل شود .