تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1267

مساهمون:

ص١٢٦٧

گاو نر را هزار جريب به تخمش .

( يا ) بگندش . مردى زورمند است .

گاو نه من شير است .

نيكىهاى كردهء خويش را ببدى ختم كند . تمثل :
ترف عدو ترش نشود زانكه بخت او * گاويست نيك شير و ليكن لگدزن است .
انورى .
حمل سرود نوا شد به من همى شب و روز * چنان كه بختم از او گشت رنجه و پژمان بداد ثور بسى شير اول و آخر * بيك لگد كه بر او زد بريخت ناگاهان .
مسعود سعد ( ؟ )
چو آن گاوى كه از وى شير خيزد * لگد در شير كوبد تا بريزد .
نظامى . نظير : كالمختنقة على آخر طحينها .

گاو كه بليسه نرود نمك نخورد .

ليسه جائى است كه بر آن نمك نهند ليسيدن دواب را . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .

گاو كه پير شد گوساله‌اش عزيزتر مىشود .

آدمى در پيرى فرزند خود را بيشتر دوست دارد .

گاويست نيك شير و ليكن لگدزن است

ترف عدو ترش نشود زانكه بخت او . . . )
انورى . نظير : گاو نه من شير است . و رجوع به باغ تفرج است و بس . . . ، شود .

گاه از دروازه درون نميآيد گاه از كون سوزن بيرون ميرود .

اشاره :
من كه از دروازه بيرونم نميبردند خلق * با تو ميآيم گرم در چشم سوزن مىبرى .
گاه باشد كه كودك نادان بغلط بر هدف زند تيرى
( گه بود كز حكيم دانشمند * برنايد درست تدبيرى . . . )
سعدى . نظير : رب رمية من غير رام .
گاه خوردن دو باده كمتر نوش تا نيايد بدست رفتن و دوش . اوحدى . رجوع به : اگر شراب ندانى خورد . . . ، شود .
گاه مستى و گه خرابى تو كس نداد كه از چه بابى تو . اوحدى .

گاهى به ادا گاهى باصول گاهى به خدا گاهى برسول .

مراد از اصول اصول موسيقى است . نظير .
چون ز راه صدق و صفوت نز من آيد نز شما * صدق بو ذر داشتن يا عشق سلمان داشتن بو هريره وار بايد بارى اندر اصل و فرع * گه دل اندر دين و گه دستى در انبان داشتن .
سنائى . مرة عيش و مرة جيش .

گاهى نوبت تيغ است و گاهى نوبت ساغر

نبرد افروختى يكچند بزم آراى يكچندى كه . . . )
مسعود سعد . رجوع به : فقرهء قبل شود .