گدا را كه رو ميدهى صاحبخانه مىشود .
گدا را گفتند خوش آمد توبره را كشيد پيش آمد .
نظير : لا تطعم العبد الكراع فيطمع فى الذراع . چشتهخوار بدتر از ميراثخوار است .
گدا گدا را نتواند ديد .
چو جوى آب چو من در در تو سايل شد * اگر ز حضرت تو راه بر رهى ببريد
عجب مدار كه رسمى است در زمانه قديم * كه سايلان نتوانند سايلان را ديد .
اثير اومانى .
گداها را ميگيرند .
اميدى نيست .
گداى ارمنيهاست نه دنيا دارد نه آخرت .
رجوع به : بعد شود .
گداى جهودهاست نه دنيا دارد نه آخرت .
نظير : مثل
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ .
قرآن كريم . سورهء 22 . آيهء 11 . چون مفلس كافريم و چون قحبهء زشت نه دين و نه دنيا و نه اميد بهشت .
گداى درزن ! مول كتكزن ! مول ، بمعنى معشوق نامشروع است .
گداى شرمگين در پرده شب بىحيا گردد
در ايام خط از عاشق عنا ندارى نميآيد . . . )
صائب .
گداى نيك سرانجام به از پادشاه بدفرجام .
رجوع به : حكم مستورى و . . . ، شود .
گدايى اگر ننگى ندارد بركتى هم ندارد .
گدايى شريعت شعر است .
اشاره :
بدين دقيقه كه راندم گمان كديه مبر * به بنده گرچه گدائى شريعت شعر است .
انورى .
گر بعيوق بر فرازد سر * شاعر آخر نه هم گدا باشد .
مسعود سعد .
گدايى كار بيمايه است .
گدايى كن تا محتاج خلق نشوى .
تمثل :
بگدائى بگفتم اى نادان * دين به دنيا مده تو از پى نان
ابلهانه جواب داد از صف * كز پى خرقه و جماع و علف
راست خواهى بدين تلنك خوشم * اين كنم به كه بار خلق كشم
زان سوى كديه برد آز مرا * تا نباشد بكس نياز مرا .
سنائى .
گدايى كه بر خاطرش بند نيست به از پادشاهى كه خرسند نيست .
سعدى .
رجوع به : آنكه خرسند است اگر نيز . . . ، شود .
گذار عارف و عامى بدار ميافتاد اگر براى مجازات چوبدارى بود .