تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1269

مساهمون:

ص١٢٦٩

گدا را كه رو ميدهى صاحبخانه مىشود .

گدا را گفتند خوش آمد توبره را كشيد پيش آمد .

نظير : لا تطعم العبد الكراع فيطمع فى الذراع . چشته‌خوار بدتر از ميراث‌خوار است .

گدا گدا را نتواند ديد .

چو جوى آب چو من در در تو سايل شد * اگر ز حضرت تو راه بر رهى ببريد عجب مدار كه رسمى است در زمانه قديم * كه سايلان نتوانند سايلان را ديد .
اثير اومانى .

گداها را ميگيرند .

اميدى نيست .

گداى ارمنيهاست نه دنيا دارد نه آخرت .

رجوع به : بعد شود .

گداى جهودهاست نه دنيا دارد نه آخرت .

نظير : مثل
خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ .
قرآن كريم . سورهء 22 . آيهء 11 . چون مفلس كافريم و چون قحبهء زشت نه دين و نه دنيا و نه اميد بهشت .

گداى درزن ! مول كتك‌زن ! مول ، بمعنى معشوق نامشروع است .

گداى شرمگين در پرده شب بىحيا گردد

در ايام خط از عاشق عنا ندارى نميآيد . . . )
صائب .

گداى نيك سرانجام به از پادشاه بدفرجام .

رجوع به : حكم مستورى و . . . ، شود .

گدايى اگر ننگى ندارد بركتى هم ندارد .

گدايى شريعت شعر است .

اشاره :
بدين دقيقه كه راندم گمان كديه مبر * به بنده گرچه گدائى شريعت شعر است .
انورى .
گر بعيوق بر فرازد سر * شاعر آخر نه هم گدا باشد .
مسعود سعد .

گدايى كار بيمايه است .

گدايى كن تا محتاج خلق نشوى .

تمثل :
بگدائى بگفتم اى نادان * دين به دنيا مده تو از پى نان ابلهانه جواب داد از صف * كز پى خرقه و جماع و علف راست خواهى بدين تلنك خوشم * اين كنم به كه بار خلق كشم زان سوى كديه برد آز مرا * تا نباشد بكس نياز مرا .
سنائى .
گدايى كه بر خاطرش بند نيست به از پادشاهى كه خرسند نيست . سعدى . رجوع به : آنكه خرسند است اگر نيز . . . ، شود .
گذار عارف و عامى بدار ميافتاد اگر براى مجازات چوب‌دارى بود .