تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1270

مساهمون:

ص١٢٧٠
رجوع به : اگر بهر گناه بگيرند . . . ، شود .
گذاريد زان سان سراى سپنج كه از يكدگرتان بود سود و خنج
( . . . برهنه بمانى و لب ناچران * چو دور افتى از راه ياريگران نتانى تو اى پروريده بناز * به تنها به خود زيستن بىنياز . )
مرحوم اديب .

گذر پوست بدباغخانه است .

رجوع به : آخر گذر پوست . . . ، و رجوع به : رسن را گذر . . . ، شود .
گذر جوى و چندين جهانرا مجوى گلش زهر دارد بخيره مبوى . فردوسى .

گذر رسن بر چنبر است .

تمثل :
چون گذر بر چنبر آمد جاودان * چند درگيرى رسن گرد جهان .
عطار .
شدم به صورت چنبر كه زلف او ديدم * به صورت رسن و اصل آن رسن عنبر مگر به من گذرد هست در مثل كه رسن * اگرچه دير بود بگذرد سوى چنبر
رجوع به : رسن را گذر بر چنبر است ، شود .

گذر عارف و عامى همه بر دار افتد

شه اگر باده كشانرا همه بر دار زند . . . )
رجوع به : اگر بهر گناهى بگيرند . . . ، شود .

گذر نيست از حكم پروردگار

بدادار كن پشت و انده مدار . . . )
فردوسى .

گذر نيست از حكم يزدان پاك

ز تابنده خورشيد تا تيره خاك . . . )
فردوسى .

گذشت آنچه گذشت .

نظير : رفت آنچه رفت . مضى ما مضى . عفى اللّه عما سلف . بر گذشته‌ها صلوات . تقويم پارى نيايد به كار . شاه حساب كهنه‌ها را بخشيد .

گذشت آنكه ترا زلف عنبرافشان بود

. . . گذشت آنكه مرا خاطرى پريشان بود . )
رجوع به : آن دفترها را گاو خورد ، شود .

گذشت آنكه عرب طعنه بر عجم ميزد .

رجوع به : آن دفترها را گاو خورد ، شود .

گذشت برگشت ندارد .

بخشيده را وا نستانند .
گذشت شوكت محمود و در زمانه نماند جز اين فسانه كه نشناخت قدر فردوسى .

گذشت را باز نتوان آورد .

ابو الفضل بيهقى .

گذشتهء مرد معرف مرد است .

گذشته همين باد باشد بدشت .

چنين گفت كردوى كاين خود گذشت . . . )
فردوسى .
گر آب چاه نصرانى نه پاك است جهود مرده ميشويم چه باك است . سعدى .