قسمت هيچكس را هيچكس نتواند خورد . نظير :
بر سر هر لقمه به نوشته عيان * كز فلان بن فلان بن فلان .
قسمش نده . چيزى در تك ظرف نمانده ديگر چه ليسى ؟ نظير : سوراخش كن بينداز گردنت
قسم مخور كه باور است ، لنگ خروس برابر است . رجوع به قنسمت را باور كنم يا . . . ، شود .
قسم نخور كه باور كردم . بمزاح ، دانم كه دروغگوئى .
بسوگند گفتى كه خونت بريزم * ز سوگند بگذر بقول استوارى .
عمادى شهريارى .
قسمى كه ترا نيافريدند * گر سعى كنى ميسرت نيست .
مضبوط چنين است :
قسمى كه مرا نيافريدند * گر سعى كنم ميسرم نيست .
سعدى .
رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
قشون بىسردار . نظتر : قرون بدن مالها عقاء .
قصاب از گوسفند بسيار نترسد . عقد العلى .
قصاب چه آرى ز پى كشتن ماهى * خود كشته شود ماهى بىحربهء قصاب .
خاقانى .
قصاص بقيامت نمىماند . نظير :
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را * چندان امان نداد كه شب را سحر كند .
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
قصاص قبل از جنايت قبيح است .
قصب و ماه ، يا قصب و ماهتاب .
زود پوسد جامهء پرهيز ما * كاين قصب بر ماهتاب انداخته است .
اوحدى .
رجوع به : ماه و كتان شود .
قصر رفيع معرفت و كاخ مردمى * در خاكدان پست جهان برترين بناست .
پروين .
قصر نوشروان كجا ماند بكلبهء پيرزن * تخت كيخسرو كجا ماند بمهد شيرخوار .
قاآنى .
رجوع به : اين الثرى . . . ، شود .
قصهء تير دو شاخ و قصهء چاه و جوال ؟ از ظاهر قطعهء ذيل برميآيد كه اين قصه مثلگونه باشد لكن نويسنده باصل آن دست نيافت .
هيبت او دست مكاران و محتالان ببست * كس نيارد گشت اكنون گرد مكر و احتيال