قرض است كردههاى بدت نزد روزگار * در هركدام روز كه باشد ادا كند .
( گر زانكه بد كنى تو مپندار كان بدى * گردون فروگذارد و دوران رها كند
هر تخم فتنهاى كه نشانى بكشت دهر * آرد فساد بار و ترا هم سزا كند . . . )
رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
قرض تو كردى ز كه خواهى گرو * ( چون بكارى جو نرويد غير جو . . . )
مولوى .
قرضتينا چه منتينا . جملهء ساختهء عامه است و نظير : المستقرض من كيسه يأكل ، باشد .
قرض خانه را خدا ميدهد . تحريضى است كه در ساختن خانه كنند .
قرض دو خانه آبادان دارد . جامع التمثيل . مديون غالبا احتياط در خرج كند و داين نير چون نقدى در دست ندارد زيادهروى و تبذير نتواند .
قرض شوى مردانست . جامع التمثيل : الدين شين . رجوع به : اندر جهان تهىتر از از آن . . . ، شود .
قرض عروسى را خدا ميدهد . در تشويق به زن كردن گويند .
قرض كه رسيد به صد تومان هر شب بخور قيمه پلو .
قرمزى زيرش آمد بروش . از كينه يا حسد رخسارهاش سرخ شد .
قرمساق قرمساق گوش پر مىشود .
قزوينى پسند است .
قزوينى قاز بينى . قزوينى اندك نگرش باشد .
قزوينى هفت دبه را حلال ميداند . رجوع به : از دبه كسى بدى نديده ، شود .
قسر دائم بر طبيعت محال است .
قسم با منكر است . رجوع به : آنان كه منكرند . . . ، شود .
قسم بزرگش بسر فلان است . بسيار او را دوست گيرد . تمثل :
جبرئيل آمده ز سدره برش * بوده سوگند صعب حق بسرش .
سنائى .
قسمت حق است مه را روى نغز * دادهء بخت است گل را بوى نغز .
مولوى .
قسمت خود مىبرند منعم و درويش * روزى خود ميخورند پشه و عنقا .
سعدى .
قسمت را باور كنم يا آواز خر را .
قسمت را باور كنم يا دم خروس را . ظاهر و مشهود يا ادله بر خلاف انكار و ادعاى تست .
قسمت كن يا مغبون است يا ملعون . رجوع به القاسم اما مغبون . . . ، شود .