نظير :
بلبل بيدل تو عمر خواه كه آخر * باغ شود سبز و سرخ گل بدر آيد .
حافظ .
قباله كهنهء جائى بودن . از ابتداء امر به همه چيز آن آگاه بودن .
قباى بعد از عيد براى گل منار خوب است . هرچيز در زمان معين به كار است .
نظير :
صد كاسه بنانى چو عروسى بگذشت .
انورى . نوشداروى پس از مرگ سهراب .
قباييست بر قامت او دوخته . اين كار به دو زيبا و برازنده است .
قبر آقا گچ ميخواهد و آجر .
قبل الرمى يراش السهام .
قبلهء جان را چو پنهان كردهاند * هركسى رو جانبى آوردهاند .
مولوى .
قبلهء عشق يكى باشد و بس * ( هست آئين دوبينى ز هوس . . . )
جامى .
قبول الحق من الدين . على عليه السلام .
قبول حق بود رد خلايق . جامع التمثيل .
اشاره :
غمگين نيم كه خلق شمارند بد مرا * نزديك مىكند به خدا دست رد مرا .
صائب .
شبنم غنچهء بيداردلان چشم بد است * صيقل سينهء روشنگهران دست رداست .
صائب .
قبهاى برساختستى از حباب * آخر آن خيمه است بس واهى طناب .
مولوى .
قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَكْفَرَهُ .
قرآن كريم . سورهء 80 . آيهء 16 .
قتل مار افسا نباشد جز بمار .
سعدى .
قحبه به مسجد افكند طفل حرامزاده را * ( اشك رياى زاهدان ريخت بخانهء خدا . . . )
قحبهء پير چكند كه توبه نكند از نابكارى و شحنهء معزول از مردمآزارى .
سعدى . رجوع به : الان قد ندمت . . . ، شود .
قحبه چون پير شود پيشه كند دلالى . از مجموعهء امثال فارسى طبع هند .
قحبه كز كسب زنا بخشد زر * بخل صد بار ز جودش بهتر .
جامى ، نظير :
لا تزنى و لا تتصدقى .
قحبه گر كند توبه حرصش ندهد يارى . نظير : توبهء گرگ مرگ است . رجوع به :
العادة طبيعة خامسة ، شود .
قدر بابا آن زمان دانى كه خود بابا شوى .
قدرت علم را زوالى نيست . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
قدر چمن را بلبل افسرده ميداند . * ( بلى . . . غم مرگ برادر را برادر مرده ميداند . )
رجوع به : از تو نپرسند درازى . . . ، شود .