اول ار شد مركبت سرو سهى * ليك آخر گشت بىمغز و تهى
رنگ سبزت زرد شد اى قرع زود * زانكه از گلگونه بود اصلى نبود .
مولوى .
اشاره :
گر بر درش در خنك دانا شدم چه باك * كاقبال او درخت كدو را چنار كرد .
خاقانى .
بچالاكى بيد انجير منگر در مه نيسان * بدان افتادگى بنگر كه بينى ماه آبانش .
خاقانى .
فردا من اين ده را زيرورو كنم . روستائى براى محصل ديوانى شيربرنج برد و خود نيز با او به خوردن نشست محصل شيره را بقسمتى از ظرف كه بجانب خود داشت ريخت روستائى را در پند و اندرز او به مدارات با اهل ده سخن بدينجا رسيده بود كه خدا ميان گندم خط گذاشته است و خطى با قاشق خود از سمت محصل بسوى خويش كشيد و شيره به طرف روستائى دويد محصل گفت من عامل ديوانم و از خدا و گفته و كردهء او هيچ ندانم و فردا اين ده را زيرورو كنم و آش را با قاشق بشوريد .
فردا هم روز خداست . ضرور نيست همه كارها را امروز انجام دهيد . رجوع به : اليوم خمر . . . ، شود .
فرداى خدا بسيار است . تمثل :
چو گويم بوسهاى گوئى كه فردا * كرا فرداى گيتى در شمار است ؟ .
انورى .
فردى گردى چو گرد مردى گردى . جامع التمثيل . رجوع به : اگر مردى بده دل را . . . ، شود .
فرزندان شاعران سخنان شاعران باشند . از ديباچهء ديوان سنائى متعلق به آقاى حاج حسين آقا ملك .
فرزند اگرچه عيبناكست * در پيش پدر ز عيب پاك است .
از مجموعهء امثال :
فارسى طبع هند . رجوع به : اگرچه فرزند چون . . . ، شود .
فرزند اهل مال پدر را چه مىكند .
فرزند بندهايست خدا را غمش مخور * تو كيستى كه به ز خدا بندهپرورى
( . . . گر مقبل است گنج سعادت نصيب اوست * ور مدبر است رنج زيادت چه ميبرى . )
سعدى . « 1 » نظير : ولى الطفل مرزوق . على عليه السلام . و رجوع به : الرزق على اللّه . . . ، شود .
فرزند بىادب بانگشت ششمين ماند كه دست از بريدنش به درد آيد و از بودنش زشت نمايد . تمثل :
انسان عين گشت چو فرزند تا خلف * بودنش رنج خاطر و نابودنش عذاب .
كمال اسمعيل در شكايت از درد چشم .
هامش
( 1 ) اين دو بيت با اختلاف كمى در ديوان اوحدى نيز ديده شد .