صد خانه پر از بت و يكى نشكستى * گفتى كه بيك قول شهادت رستم . . . )
خواجه عبد اللّه انصارى .
نظير :
دشمنشرا گو شراب جهل چون خوردى تو دوش * صابرى كن كاين خمار جهل تو فردا كند .
منوچهرى .
ايامى خوردهء غفلت كنون مستى و بيهوشى * خمار اين كند فردا كمال خويش نقصانى
سنائى .
رجوع به : اليس الصبح . . . ، شود .
فردا دور نيست . رجوع به : اليس الصبح . . . ، شود .
فردا را كسى نديده . رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود .
فردا را كه ديده است ؟
تمثل :
دمى خوش باش غوغا را كه ديده است * بخور امروز فردا را كه ديده است .
عطار .
رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود .
فردا فردا به چند فردا گوئى . جامع التمثيل . نظير :
همى وعده دهى امروز و فردا * همين امروز و فردايت مرا كشت .
بابا طاهر .
رجوع به : از امروز كارى . . . ، شود .
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان * آنگه شود پديد كه نامرد و مرد كيست
( نشنيدهاى كه زير چنارى كندوبنى * بر رست و بر دويد بر او بر بروز بيست
پرسيد از چنار كه تو چند روزهاى * گفتا چنار سال مرا بيشتر ز سيست
خنديد پس كدو كه من از تو به بيست روز * برتر شدم بگوى كه اين جاهليت چيست
او را چنار گفت كه امروز جان من * با تو مرا هنوز نه هنگام داوريست
. . . * . . . )
ناصر خسرو .
اشاره :
بدخواه تو خود را ببزرگى چو تو داند * ليكن مثل است اينكه چنارى و كدوئى .
انورى .
نظير :
گر بر جسد چنار چالاك * بيد انجيرى برآيد از خاك
آنها كه بعقل كار دانند * بيد انجير از چنار دانند
اين سال بقا به صد رساند * وان بيش سه چار مه نماند .
خاقانى .
نى چو تو اى خام كاكنون تاختى * طفلى و خود را تو شيخى ساختى
بر دويدى چون كدو فوق همه * كو تو را پاى جهاد و ملحمه ؟
تكيه كردى بر درختان و جدار * برشدى اى اقرعك هم قرعوار