غربيل كردن . سوراخ سوراخ كردن . مثال : شكر غلامانرا گفت : دهيد . وز چپ و راست تير روان شد سوى پيل ، تا مرد را غربيل كردند . ابو الفضل بيهقى .
غرش تندر ز عكس دود چه جوئى * پويهء آهو ز نقش يوز كه ديده .
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى .
غرض از كعبه نشانيست كه ره گم نشود .
غرض ز مشك نسيم است و رنگ نيست غرض * تو رنگ آن چكنى ز آن بسنده كن به نسيم .
ازرقى .
غرضها تيره دارد دوستى را
( بيا تا قدر يكديگر بدانيم * كه تا ناگه ز يكديگر نمانيم
كريمان جان فداى دوست كردند * سگى بگذار ما هم مردمانيم
. . . * غرضها را چرا از دل نرانيم
گهى خوشدل شوى از من كه ميرم * چرا مردهپرست و خصم جانيم
چو بعد از مرگ خواهى آشتى كرد * همه عمر از غمت در امتحانيم
كنون پندار مردم آشتى كن * كه در تسليم ما چون مردگانيم
چو بر گورم بخواهى داد بوسه * رخم را بوسه ده اكنون همانيم . )
مولوى .
غرقه در بحر چه انديشه كند طوفانرا * ( سعدى از سرزنش خلق بترسد هيهات . . . )
سعدى . رجوع به : آب كه از سرگذشت . . . ، شود .
غرقهء مال هست غرق خلاب * همچو غواص تشنه در تك آب .
مكتبى .
غره مشو بروز توانائى * كاخر ضعيفى است توانا را .
ناصر خسرو .
غره مشو كه گربهء عابد نماز كرد * ( اى كبك خوشخرام كه خوش ميروى بايست . . . )
حافظ .
غره نگردد بعز پيل و عمارى * هركه بديدست ذل اشتر و پالان .
ابو حنيفهء اسكافى .
غريبان را سگان باشند دشمن * ( تو چون شيرى غريبان را ميفكن . . . )
غريب اگرچه بدار السلام گيرد جاى * بود نتيجهء غربت همه عذاب اليم .
عبد الواسع جبلى .
غريب باشد هم زشت و هم گران كابين . رضى الدين نيشابورى .
غريب دوست نشود . مقامات حميدى .
غريب شكسته دل است .
غريب كور است . تمثل : گفتهاند كه غريب كر و كور است و مفلس با شر و شور .
مقامات حميدى .