تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1097

مساهمون:

ص١٠٩٧
عروس حمام براست . نسيجى بىدوام لكن خوش ظاهر است . عروس را به پيرايهء همسايه يك شب پيش نتوان پير است . مقامات حميدى . عروس سر خودشرا نميتوانست ببندد ميرفت سر همسايه را ببندد . عروس شدم خلاص شدم . عروس كه بما رسيد شب كوتاه شد . از مجموعهء امثال فارسى طبع هند . عروس ما عيبى ندارد كور است كچل است سرگيجه دارد . نظير : نجنب كه گنجى . عنز بها كل داء
عروس مملكت آن در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر لب شمشير آبدار دهد .
ظهير : تمثل :
عروس مملكتش در حباله زان آمد * كه داد بر لب تيغ و سر سنان بوسه .
ابن يمين . نظير :
جهان زير شمشير تير اندر است .
فردوسى .
چرخ اعتراض نارد بر اختيار تيغ .
مسعود سعد .
تيغ بر دوش نه و از دى و از دوش مپرس * گر بخواهى كه رسد نام تو تار كن حطيم .
بو حنيفهء اسكافى .
تيغ برگير و مى ز دست بنه * گر شنيدى كه ملك هست عقيم .
بو حنيفهء اسكافى .
تيغ مر ملك را نكو ياريست * ملك بىتيغ همچو بيماريست كشت شد خشك اگر نبارد ميغ * ملك پژمرد اگر نخندد تيغ تازگى كشت ابر گريان است * تازگى ملك تيغ خندان است تيغ بايد كه خون‌پذير شود * ملك بىتيغ كى چو تير شود شاه خواهد كه جاهدارد ملك * بسياست نگاهدارد ملك زآنكه نبوند قلزم و اخضر * جز بتلخى نگاهبان گهر بىصليل و صهيل و گيراگير * چون طنين كى شود صرير سرير دولت‌آراى بازوى چير است * ملك بالاى دست و شمشير است آب بحر ارنه تلخ و تيزستى * چون دگر آب‌ها كميزستى شاه بىتيغ باغ و بىميغ است * پاسبان دين و ملك را تيغ است آفتابى كه شاه گردون است * هيچ بىتيغ نيست شه چون است شاهرا گر نه تيغ تيز بدى * خلق را نقد رستخيز بدى درخور ملك جز نبردى نيست * مرد زى ديگران ز مردى نيست .
سنائى .
بنياد ملك بى سر تيغ استوار نيست * او را كه ملك بايد بىتيغ كار نيست تا تيغ بىقرار است نگردد ميان خلق * بر تخت ملك هيچ ملك پايدار نيست