تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1088

مساهمون:

ص١٠٨٨
رجوع به : استن اين عالم اى جان . . . ، شود .
عالم بىعمل زنبور بىعسل است .
سعدى . رجوع به : با علم اگر عمل نكنى . . . ، شود .
عالمت يوز پاى در دام است * واعظت مرغ دانه در منقار ( . . . اين يكى چون كند تمام سخن * و آن دگر كى كند بكام شكار )
اوحدى . رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
عالم چو پاى بر سر افلاك مىنهد * گو جاهلش مكن به همه عمر دستبوس .
ابن يمين . عالم عالم اختيار است . رجوع به : لا جبر و لا تفويض . . . ، شود . عالم عالم اسباب است . نظير : ز بىآلتان كار نايد درست . رجوع به : ابى اللّه ان يجرى الامور . . . ، شود .
عالم ناپرهيزكار كوريست مشعله‌دار .
سعدى .
عالم همه پر موسى و چوب است و ليكن * يك موسى از آن كو كه ز چوبى بكند مار .
سنائى .
عالمى از نو ببايد ساخت وز نو آدمى * ( آدمى در عالم خاكى نميآيد بچنگ . . . )
حافظ .
عالمى را كه گفت باشد و بس * هرچه گويد نگيرد اندر كس .
سعدى . رجوع به : دو صد گفته چون نيم‌كردار . . . ، و رجوع به : با علم اگر عمل نكنى . . . ، شود .
عالمى را يك سخن ويران كند * ( روبهان مرده را شيران كند . )
مولوى . عاليجاه عزت همراه يعنى مو . مو در بعض لهجه‌هاى فارسى بمعنى من است و مثل از حاكمى عامى مشهور شده است كه چون فرمان حكومت او را بر سر جمع ميخواندند و حسب الرسم قبل از نام او عاليجاه عزت همراه نوشته بودند به گمان اينكه ديگران نميدانند گفت . . . عاليها سافلها كردن . مقتبس از آيهء شريفهء
فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا جَعَلْنا عالِيَها سافِلَها .
سورهء 11 آيهء 84 تمثل :
آيت عاليها سافلها خواند ملك * كه شد از لشكر منصور ملك فتح مبين .
سوزنى .
اى طاعت تو فرض و دگر نافله‌ها * وز بخشش تو قافله در قافله‌ها حصنى كه به صد تيغ كس آن را نگشاد * كلك تو كند عاليها سافلها .
مسعود سعد . و آن را عاليها سافلها كردند . تاريخ سلاجقهء كرمان .
نام زد كن به زمين زلزلها * ساز ز آن عاليها سافلها .
جامى .
عامل سلطان چون درزيست كه * روزى ديبا برد و روزى كرباس .
عباس بن حسين وزير . نقل از شاهد صادق . و مراد آنكه عامل را نرسد تا از قبول هيچگونه خدمت هرچند خرد و ناچيز باشد تن زند .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1088 | على اكبر دهخدا