عاريت باقى نماند عاقبت * ( آنكه ماننده است باشد عاريت . . . )
مولوى .
عاش حميدا و مات سعيدا . كشف المحجوب . و در تاريخ بيهقى عاش سعيدا . . . الخ ضبط شده است .
عاشق آشفته فرمان چون برد * درد درمان سوز درمان چون برد .
عطار .
عاشقان بىسيم را شبجوش * ( . . . كه هركه را اين نسيم بايد دست دامن پرسيم شايد )
از مقامات حميدى .
عاشقان جام فرح آنگه كشند * كه بدست خويش خو با نشان كشند .
مولوى .
عاشقان را ز ننگ و نام چه غم * ( مستم از گفتگوى عام چه غم . . . )
اوحدى .
عاشق آيينه باشد روى خوب
( هركه او از صلب فكرت خوب زاد * آينه در پيش او بايد نهاد
. . . * صيقل جان آمد او تقوى القلوب
هركه دارد روى خوب با نظام * طالب آيينه باشد و السلام . )
مولوى .
عاشق بىدرم زبون باشد * ( اوحدى گر تو صد زبان دارى . . . )
اوحدى .
عاشقان را هست بىسرمايه سود * ( عاشقان را كار نبود با وجود . . . )
مولوى .
عاشقان را همه گر آب برد * خوبرويان همه را خواب برد .
ايرج ميرزا .
عاشق بىطلب چه گرد كند * مرد بايد كه كار مرد كند
( چند گوئى كه شيشه بشكستى * كى بود كار جام بىمستى
جد و جهدى به كار مىبايد * هركه را وصل يار مىبايد
همه محرومى از نجستن تست * بىبرى از گزاف رستن تست . . .
درد ما را بمرغ و ماش چكار * عاشقان را بنان و آش چكار . )
اوحدى .
عاشق تا به كى شود ماهى * ( كى شود شوى لاهى اللهى . . . )
سنائى .
عاشق دلداده را خواب اى شگفت ! * ( عاشقى بوده است در ايام پيش
پاسبان عهد اندر عهد خويش * سالها دربند وصل ماه خود
شاه مات و مات شاهنشاه خود * گفت روزى يار او امشب بيا
كه به پختم از پى تو لوبيا * در فلان حجرهنشين تا نيمشب
تا بيايم نيمشب من بىطلب * شب در آن حجره همى كرد انتظار
بر اميد وعدهء ديدار يار * ساعتى بيدار بد خوابش گرفت
. . .