تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1081

مساهمون:

ص١٠٨١
ظلم ماريست هركه پروردش * اژدهائى شد و فرو بردش .
مكتبى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود .
ظلم مستور است در اسرار جان * مىنهد ظالم به پيش مردمان ( كافر و فاسق درين دور گزند * پردهء خود را به خود برمىدرند . . . كه به‌بينيدم كه دارم شاخها * گاو دوزخ را به‌بينيد از ملا پس هم اينجا دست و پايت در گزند * بر ضمير تو گواهى ميدهند چون موكل مىشود بر تو ضمير * كه بگو تو اعتقادات وامگير خاصه در هنگام خشم و گفتگو * مىكند ظاهر سرت را مو بمو . . . )
مولوى .
ظلم و ستم گرچه ز دربان بود * از اثر غفلت سلطان بود .
خواجو . رجوع به : گرچه تير از كمان . . . ، شود .
ظلم و شاهى چراغ و باد بود * ( پايدارى بعدل و داد بود . . . )
اوحدى . رجوع به : اسكندر رومى را . . . ، شود . ظماء المال اشد من ظماء الماء . على عليه السلام .
ظن نيكو بر بر اخوان صفا * گرچه آيد ظاهر از ايشان جفا ( . . . آن خيال و وهم بد چون شد پديد * صد هزاران يار را از هم بريد . )
مولوى .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1081 | على اكبر دهخدا