طلا كه پاك است چه حاجتش ( يا ) چه محنتش يا چه منتش به خاك است .
طلب از جانب مطلوب بيش است * كه در حب از محب محبوب پيش است .
از سىنامهء كاتبى .
طلب الابلق العقوق فلما * لم يجده اراد بيض العنوق .
طلب الادب خير من طلب الذهب . على عليه السلام .
طلب الدليل بعد الوصول الى المدلول قبيح . از ديباچهء مجلد پنجم مثنوى .
طلب الدليل عند حصول المدلول قبيح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول الى المعلوم مذموم . از عناوين مثنوى .
طلب العلم فريضة على كل مسلم و مسلمة . حديث .
طلبت چون درست باشد و راست * خود به اول قدم مراد تو راست .
اوحدى
نظير :
آن خداى خوبكار بردبار * هديها را ميدهد در انتظار
انتظار نان ندارد مرد سير * كه سبك آيد وظيفه يا كه دير
بينوا هر دم همى گويد كه كو * در مجاعت منتظر درمانده او
چون نباشى منتظر نايد به تو * آن نوالهء دولت هفتاد تو
اى پدر . الانتظار الانتظار * از براى خوان بالا مردوار
هر گرسنه عاقبت قوتى بيافت * آفتاب دولتى بر وى بتافت .
مولوى .
قند خر را گر طرب انگيختى * پيش خر قنطار شكر ريختى .
مولوى .
طلب عدل كن ز شاه و وزير * گو مدان نحو و حكمت و تفسير
نحو شان عمرو و زيد را شايد * عدلشان عالمى بيارايد .
اوحدى .
طلبكار بايد صبور و حمول * كه نشنيدهام كيمياگر عجول .
سعدى .
طلب كردن علم از آنست فرض * كه بيعلم كسرا به حق راه نيست
( . . . كسى ننگ دارد ز آموختن * كه از ننگ نادانى آگاه نيست . )
امام الدين الرافعى . از تاريخ گزيده .
طلب مجهول مطلق محال است . اشاره :
باز دان كز پى چه مىپوئى * چو ندانستهء چه ميجوئى
هرچه معلوم نيست نتوان جست * ور بجوئى خلل ز دانش تست .
اوحدى .
طمع از خلق گدائى باشد * گر همه حاتم طائى باشد .
جامى .
رجوع به : طمع آرد بمردان . . . ، شود .