تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1071

مساهمون:

ص١٠٧١
طشت زرينم و پيوند نگيرم بسريش * ( زخم شمشير غمت را ننهم مرهم كس . . . )
سعدى . طشت مهربان است . مثلى متداول زنان است كه گويد هرچند در ابتدا رخت‌شوى گمان برد شستنىها چند پارچه بيش نيست ولى كم‌كم جامه‌هاى شوخ و چارگين ديگر از گوشه‌ها و زواياى خانه پيدا شود و كار شستشوى بدرازا كشد .
طعام افزون مخور ناگاه و ناساز * كه آن افزون تو را بىشك خورد باز .
عطار .
طعم رطب اگرچه لذيذ است و خوش مذاق * كى به بود بخاصيت از قند عسگرى .
مجد همگر .
طعمهء باز بگنجشك نشايد دادن * ( . . . سر عنقا نتوان گفت به پيش مگسى .
مغربى .
طعمه در بيمار كى قوت شود * ( نعمت از وى جملگى علت شود . . . )
مولوى .
طعمهء شير كى شود راسو . * ( مستهء چرغ كى شود عصفور . )
مسعود سعد .
طعمهء هر مرغكى انجير نيست * ( بر سماع راست هركس چير نيست . . . )
مولوى . تمثل :
بس كن كه هر مرغ اى پسر كى خوش خورد انجير تر * شد طعمهء طوطى شكر وان زاغ را چامين خر .
مولوى .
دانهء هر مرغ اندازهء ويست * طعمهء هر مرغ انجيرى كيست .
مولوى .
در اين باغ اگر لاله و گل چنى * نخواهى شدن مرغ انجير عشق .
اوحدى .
صفرهء انجير شدى سفره‌وار * گر همه مرغى بدى انجيرخوار .
نظامى .
باز تو نيست باز اين پرواز * مرغ تو نيست مرغ اين انجير .
مغربى .
مرغان دارد زمانه ليكن * مرغ ارزن نه مرغ انجير .
اخسيكتى .
تو اى صعوهء دانه‌چين در زمين * يكى سوى كام و گلويت به‌بين برون رو از اين باغ و ايدر مأيست * گژاژ تو در خورد انجير نيست .
مرحوم اديب . نظير :
هر مگس انگبين چه داند كرد * خرمگس انگبين چه داند خورد .
اوحدى . مرغى كه انجير مىخورد نوكش كج است .
طعن بو جهل رواجى نپذيرد هرگز * هركجا فاش بود معجزهء پيغمبر .
سيف اسفرنك .
طعنهء دشمنان گزاينده است * طيبت دوستان بنگزايد .
انورى .
طعنه از كس خوش نباشد گرچه شيرين‌گو بود * زخم نى بر ديده سخت است ار همه نيشكر است .
جامى . طغيان رونده بر قلم است ؟