تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1075

مساهمون:

ص١٠٧٥
طمع ميبرد از رخ مرد آب * سيه‌روى شد تا گرفت آفتاب .
سعدى .
اگر ابلق دهر در زين كشى * و گر خنك چرخت جنيبت كشد و گر روضهء عيشت از خرمى * خط نسخ بر گرد جنت كشد مشو غره كاين دهر دون ناگهت * قلم بر سر حرف دولت كشد جهان بارهء عز و يكران ذل * در اين تنگ ميدان بنوبت كشد گهت برنشاند بر اسب مراد * گهت زير پالان نكبت كشد مبيناد كحل سعادت به چشم * كه در چشم دل ميل غفلت كشد هر آنكس كه زد سايبان رضا * عجب گر ز خورشيد منت كشد بياساى اگر بهره‌مندى ز عقل * كه دانا نه بيهوده زحمت كشد كسى يافت عزت كه بگسست اميد * رجا پيشه ناچار ذلت كشد خوشا شيرمردى كه پاى وقار * شرف‌وش بدامان همت كشد .
شرف الدين على يزدى .
هركه بر خود در سؤال گشود * تا بميرد نيازمند بود آز بگذار و پادشاهى كن * گردن بىطمع بلند بود .
سعدى .
كسى را كز طمع جنبيد علت * نداند كردنش بقراط درمان .
ناصر خسرو .
سوى چشمهء شوربختى شتابد * كرا آز باشد دليل و نهازش .
ناصر خسرو .
طمع مىبرد از رخ مرد آب * سيه‌روى شد تا گرفت آفتاب .
طمع تيغ حرص است و خوارى تبع طمع . غزالى . از كيمياى سعادت .
طمع و آز را مريد مباش * بايزيدى كن و يزيد مباش .
سنائى .
آز بگذار تا نياز آرى * كاز آرد برويها خوارى .
سنائى . آزمند هميشه نيازمند است . طمعكار رنگش زرد است . طامع هميشه شرمنده است .
طمع از خلق گدائى باشد * گر همه حاتم طائى باشد .
جامى . عز من قنع ذل من طمع . فى الطمع المذلة للرقاب . اذل رقاب الناس غل المطامع . رب طمع يهدى الى الطبع ( اى الدنس ) . تقطع اعناق الرجال المطامع . خوارى ز طمع خيزد و عزت ز قناعت . و رجوع به . قناعت توانگر كند . . . ، شود .
طمع آسان ولى طلب صعب است * صعبى يافت از طلب بتر است . ( آرزو چون نشاند شاخ طمع * طلبش بيخ و يافت برگ و بر است . . . )
خاقانى .
طمع‌بند و دفتر ز حكمت بشوى * طمع بگسل و هرچه خواهى بگوى .
سعدى .