رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود .
صحبت احمق بسى خونها بريخت * ( ز احمقان بگريز چون عيسى گريخت . . . )
مولوى .
رجوع به : عيسى مريم بكوهى . . . ، شود .
صحبت پاك نيايد جز پاك * ( مير آنجا دل آلايشناك . . . )
جامى .
صحبت را صحت بايد . ( حسين بن منصور اندر غلبهء خود از عمرو بن عثمان تبرا كرد و بنزديك جنيد آمد جنيد ويرا گفت بچه آمدى گفت تا با شيخ صحبت كنيم گفت ما را با مجانين صحبت نيست كه . . . ) كشف المحجوب .
صحبت سنگ و سبور است نيايد هرگز . رجوع به : آبگينه و سنگ . . . ، شود .
صحبت شبهاى ميخواران ندارد بازگو * چون ز مجلس ميروى بيرون لب پيمانه باش .
صائب .
صحبت نادان صد ره بتر از زندان . * ( بل بزندان درشو خوش بنشين زيرا . . . )
ناصر خسرو .
صحبت غنيمت است بهم چون رسيدهايم * تا كى دگر بهم رسد اين تخته پارهها .
صائب .
صحبت مردانت چون مردان كند * ( نار خندان باغ را خندان كند . . . )
مولوى .
رجوع به : آلوچو بآلو . . . ، شود .
صحبت نيكانت از نيكان كند . رجوع به : المجالسة . . . ، شود .
صحبة الاشرار تورث سوء الظن بالاخيار حسن بصرى .
صحبت يوسف به از دراهم معدود .
سعدى .
صحرا كه نماندهايد . چرا با اينكه شب رسيده است . يا برف يا باران مىآيد به منزل خود ميرويد و در خانه ما نمىمانيد .
صحة السلب امارة المجاز .
صحيح است و مثال است و مضاعف * لفيف و ناقص و مهموز و اجوف .
افعال بر اين چندگونه باشند .
صدا از تك چاه برآمدن . آواز آهسته و ضعيف دادن . صدا در اين تعبير و سه مثل ديگر ذيل بتداول عامه بمعنى صوت است .
صدايت آشنا آيد بگوشم * ( تو اى زن بردى از سر عقل و هوشم . . . )
از شبيه ، مكالمات هنده زن يزيد با زينب عليها سلام .
صداى دهل از خالى بودن شكم است .