باب ص .
صابون از جامه كاست جامه ز صابون * ( جانم از تن چو تن ز جان شده كاهان . . . )
مرحوم اديب .
صابون بپاى ( يا ) زير پاى كسى ماليدن . او را فريفتن .
صابونش بجامهء كسى خوردن . زيان و آسيبش به دو رسيدن .
صابونش بجامهء همه خورده است . همه كس را فريفته است . به همه زيان رسانيده است .
نظير : تل پاك نگذاشته .
صاحبا در شب سعادت خواب * مكن و روز نيك را درياب .
اوحدى .
صاحبان ترياق را جرات بر تناول زهر از روش حكمت نيست .
صاحب الاخيار تا من الاشرار . على عليه السلام . با نيكان همنشين شو از بدان ايمن نشين .
صاحب البيت ادرى بما فى البيت . كدخدا بكالا آگاهتر .
صاحب الحق احق بمتاعه . از العراضه .
صاحب درد باش تا بدرمان برسى . جامع التمثيل .
صاحب راه كنار راه . نظير : محتسب در بازار است .
صاحب خليلك ما بدالك نصحه * فاذا بدالك غشه فتبدل .
صاعقه گردد همى وسيلهء باران * ( باران كان رحمت خداى جهان است . . . )
ابو حنيفه اسكافى .
صالح و طالح متاع خويش فروشند * ( . . . تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد . )
حافظ .
صام حولا و شرب بولا . نظير : روزه گرفتن و با فضله سگ افطار كردن .
صباح خاستم خضرى ببينم به خرسى دچار شدم . از مجموعهء امثال هند .
صبا ز من بحريفان زير دست آزار * بگو كه كاركنان فلك زبردستند .
آذر .
صبح آوازش بلند مىشود . دزدى پى ديوار خانهء را به آرامى مىكند صاحب خانه سر از بام بركرده پرسيد چه ميكنى ؟ گفت دهل ميزنم . سؤال كرد بدين آهستگى چرا ؟ جواب داد . . .
اين مثل بشنو كه شب دزد عنيد * در بن ديوار حفره مىبريد
نيم بيدارى كه او رنجور بود * طقطق آهستهاش را مىشنود
رفت بر بام و فرو آويخت سر * گفت او را در چه كارى اى پدر
خير باشد نيم شب چه ميكنى * تو كهاى ؟ گفتا دهلزن اى سنى