تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1052

مساهمون:

ص١٠٥٢
صبر دوست بود * كسى كه بسته بود عقل را بوجه كمال . ( چرا بصبر نكوشم كه . . . )
منجيك .
صبر سوى كشف هر سر رهبر است * صبر تلخ آمد بر او شكر است .
مولوى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
صبر كردن جان تسبيحات تست * صبر كن كانست تسبيح درست .
مولوى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
صبر كن بر سفاهت جاهل * تا شوى سايس ولايت دل .
سنائى .
صبر كن كالصبر مفتاح الفرج . * ( ما نمىگفتيم كم نال از حرج . . . )
مولوى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود . صبر كوتاه خدا سى سال است . نظير : خدا ديرگير است لكن سخت‌گير است . صبر مفتاح كارها باشد . از جامع التمثيل . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود .
صبر نه باريست خوار هجر نه كاريست خرد * ( رخت دلم هرچه بود عشق بغارت ببرد . . . )
عمعق .
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند * بر اثر صبر نوبت ظفر آيد .
حافظ . نظير :
انى رأيت و فى الايام تجربة * للصبر عاقبة محمودة الاثر و قل من جد فى امر يطالبه * و استصحب الصبر الافاز بالظفر .
منسوب بعلى عليه السلام . الصبر مطية الظفر . على عليه السلام . الشجاعة صبر ساعة . على عليه السلام . و رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود . صبورى ترا كامكارى دهد . گج . رجوع به : آن ميوه كه . . . ، شود .
صبورى مايهء فيروزى آمد * قويتر پايهء بهروزى آمد . ( . . . صبورى ميوهء اميدت آرد * صبورى دولت جاويدت آرد بصبر اندر صدف باران شود در * بصبر از لعل و گوهر كان شود پر بصبر از دانه آيد خوشه بيرون * ز خوشه رهروان را توشه بيرون بصبر اندر رحم يك قطرهء آب * شود نه ماه را ماهى جهانتاب . )
. جامى . رجوع به : آن ميوه كه از صبر . . . ، شود . صبى متشيخ . كودكى كه خود را چون پيران نمايد . تمثل : شيئان عجيبان هما ابرد من يخ شيخ يتصبى و صبى بتشيخ
صحبت ابلهان چو ديك تهى است * از درون خالى از برون سيهى است .
سنائى .