جانب ديگر گرفت آن شخص زخم * بىمحابا بىمساوائى و رحم
بانك زد او كاين چه اندام است از او * گفت از گوش است اين اى نيكخو
گفت تا گوشش نباشد اى همام * گوش را بگذار و كوته كن كلام
جانب ديگر خلش آغاز كرد * باز قزوينى فغانى ساز كرد
كاين سيم جانب چه اندام است نيز * گفت اين است اشكم شير اى عزيز
گفت گو اشكم نباشد شير را * خود چه اشكم بايد اين ادبير را
بر زمين زد سوزن آندم اوستاد * گفت در عالم كسى را اين فتاد . . . )
مولوى .
شير بيشه نر و ماده ندارد .
شير پند از مهر جوشد وز صفا * ( من بگفته پند و شد بند از جفا . . .
بسكه كرديد از جفا بر جاى من * شير پند افسرد در رگهاى من )
مولوى .
شير تا گرسنه نشود شكار نكند . از شاهد صادق .
شير تقاضاى خودش را دارد . رجوع به : از مار نزايد و رجوع به : سوبسو ميرود ، شود .
شير چو نخجير بيند بغرد دلير . * ( به دو گفت كاموس چندين مدم
بنيروى اين رشتهء شصت خم * چنين داد پاسخ مر او را كه . . . )
فردوسى .
شير خشت ميگيرند . ابرهاى سفيد بريده بريده در هوا پيدا شده است .
شير خشتى مزاجست . نظر باز است . با همه كس تواند زيست .
شيرخواره كى شناسد ذوق لوت * ( . . . مر پرى را بوى باشد لوت و پوت . )
مولوى .
شير خود شير است اگر در كوه اگر در مرغزار * ( سرو خود سرو است اگر در دشت اگر در بوستان . . . )
ملك الشعراء بهار .
شير در خشم و رشته يكتا هست * ( هان و هان بيش از اين نميگويم . . . )
انورى .
شير در خواب گنج و مال بود * روزى نيكو و حلال بود
سنائى . تعبير شير در خواب گنج و مال و به روزى حلال رسيدن است .
شير درنده كه يك راه به جائى بگذشت * بيم آنست كز آنسو گذرد ديگر راه .
فرخى .
شير را بچه همى ماند به دو * ( تو به پيغمبر چه ميمانى بگو . . . )
مولوى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، و رجوع به : چنان بود پدرى . . . ، شود .
شير را سلسله در گردن و روبه همه شب * فارغ البال به اطراف دمن ميگردد .