تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1044

مساهمون:

ص١٠٤٤
جانب ديگر گرفت آن شخص زخم * بىمحابا بىمساوائى و رحم بانك زد او كاين چه اندام است از او * گفت از گوش است اين اى نيكخو گفت تا گوشش نباشد اى همام * گوش را بگذار و كوته كن كلام جانب ديگر خلش آغاز كرد * باز قزوينى فغانى ساز كرد كاين سيم جانب چه اندام است نيز * گفت اين است اشكم شير اى عزيز گفت گو اشكم نباشد شير را * خود چه اشكم بايد اين ادبير را بر زمين زد سوزن آندم اوستاد * گفت در عالم كسى را اين فتاد . . . )
مولوى . شير بيشه نر و ماده ندارد .
شير پند از مهر جوشد وز صفا * ( من بگفته پند و شد بند از جفا . . . بسكه كرديد از جفا بر جاى من * شير پند افسرد در رگهاى من )
مولوى . شير تا گرسنه نشود شكار نكند . از شاهد صادق . شير تقاضاى خودش را دارد . رجوع به : از مار نزايد و رجوع به : سوبسو ميرود ، شود .
شير چو نخجير بيند بغرد دلير . * ( به دو گفت كاموس چندين مدم بنيروى اين رشتهء شصت خم * چنين داد پاسخ مر او را كه . . . )
فردوسى . شير خشت ميگيرند . ابرهاى سفيد بريده بريده در هوا پيدا شده است . شير خشتى مزاجست . نظر باز است . با همه كس تواند زيست .
شيرخواره كى شناسد ذوق لوت * ( . . . مر پرى را بوى باشد لوت و پوت . )
مولوى .
شير خود شير است اگر در كوه اگر در مرغزار * ( سرو خود سرو است اگر در دشت اگر در بوستان . . . )
ملك الشعراء بهار .
شير در خشم و رشته يكتا هست * ( هان و هان بيش از اين نميگويم . . . )
انورى .
شير در خواب گنج و مال بود * روزى نيكو و حلال بود
سنائى . تعبير شير در خواب گنج و مال و به روزى حلال رسيدن است .
شير درنده كه يك راه به جائى بگذشت * بيم آنست كز آن‌سو گذرد ديگر راه .
فرخى .
شير را بچه همى ماند به دو * ( تو به پيغمبر چه ميمانى بگو . . . )
مولوى . رجوع به : از مار نزايد . . . ، و رجوع به : چنان بود پدرى . . . ، شود .
شير را سلسله در گردن و روبه همه شب * فارغ البال به اطراف دمن ميگردد .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1044 | على اكبر دهخدا