دنيات دور كرد ز دين وين مثلتر است * كز شعر بازداشت ترا جستن شعير .
ناصر خسرو .
كه نبايد چنان كه گفتستند * بازدارد ترا ز شعر شعير .
ناصر خسرو .
اشاره :
آن شاعرى كند بجهان نقض شعر من * كان شعر و وزن شعر بنشناسد از شعير .
قطران
نظير : شغلتنى الشعير عن الشعر و البر عن البر . از امثال مولدين . نقل از ميدانى .
شغال از باغ قهر كند مفت باغبان .
شغال بيشهء مازندران را * نگيرد جز سگ مازندرانى .
نظير : خرگوش هرمزد را سگ هرمزد تواند گرفت . رجوع به : آهن آهن را . . . ، شود .
شغال پوزش بانگور نميرسد ميگويد ترش است . رجوع به اگر لوطى نگويد . . . ، شود .
شغال ترسنده انگور خوب نخورد . رجوع به ز ترسنده مردم . . . ، شود .
شغاليكه مرغ ميگيرد بيخ گوشش زرد است . رجوع به مرغى كه انجير . . . ، شود .
شغل الحلى اهله ان يعارا . تمثل :
ان مجموعى البديع حلاه * قد تنقيت دره المختارا
و اذا لم اعره ليس عجيبا * شغل الحلى اهله ان يعارا .
نقل از ابدع البدايع .
شغل النبى . گويند اعراب باديه اغاره و چپاول خود را با غزوات حضرت رسول اكرم صلوات اللّه عليه مشتبه كرده و آن را شغل النبى گويند . اشاره :
گفت اى خر اندر اين باغت كه خواند * دزدى از پيغمبرت ميراث ماند .
مولوى
شغلتنا را شدرستنا كردن . گويند قاريى عامى به اين آيه رسيد . . . شغلتنا انفسنا . . .
گفت غلط در قرآن روا نباشد از آن رو كلمهء شغلتنا را محو كرده بجاى آن شدرستنا نوشت .
شفا بايدت داروى تلخ نوش * ( چه خوش گفت يكروز داروفروش . . . )
سعدى .
تمثل :
از اين پيش گفتند ارباب هوش * شفا بايدت داروى تلخ نوش .
مرحوم اديب .
شفا ته پياله است ، ( يا ) در ته پياله است .
شفيع المذنب اقراره .
شفيع بسته گريبان و بسته بند ازار * چنان نباشد كايد بر تو بىشلوار .
سنائى .
نظير :
ليس الشفيع الذى ياتيك موتزرا * مثل الشفيع الذى ياتيك عريانا .
فرزدق .
بپرهيز از عداوت كسى كه هرگاه خواهد زير لحاف سلطان درآيد . از شاهد صادق .
شقشقة هدرت ثم قرت . على عليه السلام .
شق عصا كردن . عصاى مسلمين كردن . خلاف آوردن .