تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1027

مساهمون:

ص١٠٢٧
شكر كو حلاوت بجان آورد * چو در تب خورندش زيان آورد .
( چراغى كه او خانه روشن كند * برخت اوفتد كار دشمن كند . . . )
امير خسرو .
شكر مازندران و شكر هندوستان * هر دو شيرين است اما اين كجا و آن كجا .
رجوع به : اين الثرى . . . ، شود . شكر منعم جزاى منعم است . تمثل :
بخشش خود را بشكر كس نيالايد كه هست * در ره آزاد مردى شكر جزوى از جزا .
سنائى .
شكر نعمت نعمتت افزون كند * كفر نعمت از كفت بيرون كند .
مولوى . نظير :
نعمت آنراست زياده كه همه شكر بود * تو نه‌اى از در نعمت كه همه كفرانى .
انورى .
در نعمت خداى بگشايد * شكر كن تا خدا بيفزايد .
انورى .
شكر نعمت نعمتت افزون كند * صد هزاران گل ز خارى سرزند .
مولوى .
حق نعمت شناختن در كار * نعمت افزون دهد به نعمت خوار .
نظامى . شكر كردن بحاجت نخستين اجابت حاجت دومين بود . از قابوسنامه . نعمت دهنده را شكر گوئيد . خسرو پرويز . شكر رحمت كن كه رحمت در پى است . الشكر دين . الكفر مخبثة لنفس المنعم . اكل و حمد خير من اكل و صمت . حمد اذا استغنيت كان اكرم . الحمد مغتم و المذمة مغرم .
شكر هرچند خوش دارد دهان را * نه چون كشكاب سازد خستگان را .
ويس و رامين .
شكست خويش خواهد آبگينه * گرش در سر فتد سنگ‌آزمائى .
اميدى .
شكست شيشهء يكدل چنان است * كه چندين كعبه ويران كرده باشى .
قاضىزاده .
شكسته استخوان داند بهاى موميائى را * ( جدائى تا نيفتد دوست قدر دوست كى داند . . . )
سعدى .
شكسته‌بال‌تر از من ميان مرغان نيست * دلم خوش است كه نامم كبوتر حرم است .
حالتى . نظير : دلم خوش است زن بيگم با آنكه كمتر از سگم .
شكسته به آنجام گوهرى كه در او خون خود خورم . * ( بس پربهاست عمر و ليكن . . . )
مجير بيلقانى . شكسته در قطار انداختن . نظير : شق عصا كردن .
شكسته سليح و گسسته كمر * نه بوق و نه كوس و نه پا و نه سر .
فردوسى .