تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1023

مساهمون:

ص١٠٢٣
بخير . )
ناصر خسرو رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
شرم از اثر عقل و اصل دين است * دين نيست تو را گر تو را حيا نيست .
ناصر خسرو . رجوع به : الحياء من الايمان ، شود .
شرم است آئين شير دلير * ( چنين است هنجار فرخنده شير كه . . . )
مرحوم اديب .
شرم دارد رو چو نعمت خورد حلق * ( بر مهر ما شنيدستند خلق . . . )
مولوى . شرم شير . شير بحيا مشهور است و گرگ بوقاحت مذكور . از عقد العلى .
سگ هماره حمله بر مسكين كند * تا تواند زخم بر مسكين زند . شرم شيران راست نى سگ را بدان * كه نگيرد صيد از همسايگان .
مولوى .
و ليس الحيا من شيمة الذئب ضاريا * و لكنه من شيمة الاسد الورد .
از عقد العلى .
چنين است هنجار فرخنده شير * كه شرم است آئين شير دلير .
مرحوم اديب شرم عثمان .
با حلم آنكه بود نبى را رفيق و صهر * با علم آنكه بود و را بن عم و ختن .
لامعى .
اى حيا را همچو عثمان در شجاعت چون على * اى ديانت را چو بو بكر اى عدالت را عمر .
ازرقى
امير سيد عالم على كه علم و حياش * نمونه‌ايست بعالم على و عثمان را .
اديب صابر . شرمگنى نتيجه ايمانست . از قابوسنامه . رجوع به : الحياء من الايمان ، شود . شرمگنى نتيجهء ايمان است و بينوائى نتيجه شرمگنى . از قابوسنامه . نظير : الحياء مانع الرزق .
شرمندگى نيارد در تشت خانه تيز * ( در جمع هرزه‌گويان از گفت بد چه عيب . . . )
امير خسرو . تشت خانه متوضا و آبخانه باشد .
شرم نكو خصلتى است در ملك محتشم * ( شرم خدا آفرين بر دل او غالبست . . . )
منوچهرى . رجوع به : الحياء من الايمان ، شود .
شريف معنى وحى است اگر نه در صورت * به خط و جلد ز يك نسبتند مصحف وزند .
اخسيكتى . شريك اگر خوب بود خدا هم ميگرفت . رجوع به : از بلا دورى طمع دارى . . شود . شريك دزد و رفيق قافله . مردى دوروى . شرى كه بماند بهتر از خيرى كه بنماند ( بلكه گفته‌اند . . . ) كيمياى سعادت .
شست تو همت است و صيد تو مال * صيد بدهى رواست شست مده .
خاقانى .