شتر در خواب بيند پنبهدانه * ( . . . گهى لپلپ خورد گه دانه دانه .
نظير : آدمى گرسنه نان خواب مىبيند . آدمى برهنه كرباس پهنادار خواب مىبيند .
شتر در قطار ديگران خوش نمايد . نظير : مرغ همسايه به نظر قاز مىآيد .
شتر دزدى و خم خم ! رجوع به : شتر سوارى . . . ، شود .
شتر دل رجوع به : اشتر دل . . . ، شود .
شتر ديدى نديدى . ديده را نديده انگار .
تمثل :
از آنروزيكه ما را آفريدى * به غير از معصيت چيزى نديدى
خداوندا به حق هشت و چارت * ز ما بگذر شتر ديدى نديدى .
باباطاهر .
اشاره :
اى هجر ز غم مكش ولى را * او را ديدى نديده باشى .
ولى دشت بياضى .
شتر را با ملاقه آب دادن . رجوع به : شتر را بكمچه . . . ، شود .
شتر را با نمد داغ ميكنند .
شتر را بكمچه ( يا ) كفچليز آب دادن .
تمثل :
بكفچليز شتر را كسى كه آب دهد * بود هر آينه از ابلهى و شيدائى .
مجير بيلقانى .
شتر را چو شور و طرب در سر است * اگر آدميرا نباشد خر است .
سعدى .
رجوع به : اشتر بشعر عرب . . . ، شود .
شتر را چه بعلاقهبندى . نظير : دست و پاى شتر و علاقهبندى .
شتر را گم كرده پى افسارش ميگردد . نظير : بعد خيرتها تحتفظ .
شتر را لب نباشد درخور بوس * و ليكن پشت دارد بابت كوس .
امير خسرو ؟
شتر زنبورك خانه است . رجوع به : آه سعدى اثر كند . . . ، شود .
شترسوارى و خم خم !
اشاره :
سزد كه دشمن تو سر فرو ندارد از آنك * نهاد بر شترش آسمان برسوائى .
مجير بيلقانى .
نظير : شتر دزدى و خم خم . شترسوارى و دولا دولا !
شترسوارى و دولا دولا . تمثل :
با زهد و ورع شائبه كارى چكنى * با دامن تر شرع مدارى چكنى
يا اهل ريا باش و يا مرد خدا * دولا دولا شترسوارى چكنى .
آصف ابراهيمى .
رجوع به : فقرهء قبل شود .
شتر كره سال دگر اشتر است . * ( حذر كن از آنكس كه بدگوهر است . . . )
مرحوم اديب .
شتر كه چار دندان شود از آواز جرس نترسد . رجوع به : اشتر كه چاردندان . . . ، شود .