شپش شبى هفت بالين ميگردد . پلشت و پليدى را كه اين حشرهء زيانكار و زشت در جامه باشد همنشينان خويش را دچار رنج دارد .
شپش منيژه خانم است . اشياء يا اشخاص منسوب به خود را زياده محترم و گرامى ميشمارد .
شپش قليه مىكند . نظير : شپش مقشر مىكند . رجوع به : سگ مىزند ، شود .
شپش لحاف كهنه است . نهايت مبرم است .
شپش مقشر مىكند . رجوع به : سگ مىزند ، شود .
شتابست ديو و فرشته درنگ . * ( خوى كبك صلح و خوى باز جنگ . . . )
مرحوم اديب .
رجوع به : العجلة من الشيطان . شود .
شتابزدگى كار شيطانست و بىصبرى از باب نادانى . مرزباننامه . رجوع به :
العجلة من الشيطان ، شود .
شتاب و بدى كار اهريمن است * پشيمانى و رنج جان و تن است .
فردوسى .
رجوع به : العجلة من الشيطان ، شود .
شتر ارزان است اگر قلاده در گردن نميداشت . از مجموعهء امثال هند .
شتر از سوراخ سوزن برآمدن . مقتبس از آيهء شريفهء :
حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِياطِ
« 1 » تمثل :
اگر برون شود اى شاه اشتر از سوزن * شود مقابل تو چرخ در توانائى .
مجير بيلقانى .
شتر بار ميبرد و خار مىخورد .
شتر بار ميكشد و فرياد مىكند .
شتربان درود آنچه خر بنده كشت . * ( به آب زر اين نكته بايد نوشت . . . )
نظامى .
نظير : ميراث خرس بكفتار ميرسد . رجوع به : كار كردن خر . . . ، شود .
شتر بر نردبان . هويدا و آشكار . رسوا .
تمثال :
اى بنازيده بملك و خانمان * نزد عاقل اشترى بر نردبان .
مولوى .
زير چادر مرد رسوا و عيان * سخت پيدا چون شتر بر نردبان .
مولوى .
نظير :
بسر مناره اشتر رود و فغان برآرد * كه نهان شد ستم اينجا مكنيدم آشكارا .
مولوى .
شتر چون شود مست كف افكند . * ( ز دستان من زهره دف افكند . . .
مرحوم اديب .
شتر چونكه دشت مغيلان نوشت * شتر بود و حاجى شتر بازگشت .
مرحوم اديب . رجوع به : حاجى تو نيستى . . . ، شود .
شتر خالى راه نميرود . ؟ ممكن است در ظرف و خنورى بزرگ چيزى اندك نهاد .
هامش
( 1 ) سورهء 7 آيهء 38 .