تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 1003

مساهمون:

ص١٠٠٣
باز پيش جمع آمد سرفراز * كرده ز اسرار معانى پرده باز سينه مىكرد از سپهدارى خويش * لاف ميزد از كله‌دارى خويش .
عطار .
بكلك لاغر او سينه كرددانى كه ؟ * زمانه كو ز حريفان چرب پهلو نيست .
مجير بيلقانى .
سينه مكن به بستن دل زان قبل كه تو * دل بسته‌اى نه ملك خراسان گشاده‌اى .
مجير بيلقانى . سينهء كرگدن خاريدن . تمثل :
مرا چون كرگدن سينه چه خارى * به ياد فيل هندوستان چه آرى .
نظامى . رجوع به : كام شير خاريدن ، شود .
سيه‌تر دل مرد بد دين‌شناس * كه نه شرمش از كس نه ز ايزد هراس .
اسدى .
سيه روى شد تا گرفت آفتاب * ( طمع ميبرد از رخ مرد آب . . . )
سعدى ؟ رجوع به : طمع آرد . . . ، شود .
سيه‌روئى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و الله اعلم .
شبسترى . رجوع به : الفقر سواد . . . ، شود .
سيه سار برنتابد پيه . * ( سفله گردد ز مال و جاه سفيد كه . . . )
سنائى .
سيه سر را قضا بر سر نبشته است * گنهكاريش در گوهر سرشته است .
ويس و رامين .
سيه‌مار چندان دمد روز جنك * كه از ژرف دريا برآيد نهنگ .
فردوسى .
سيه‌مار چون سر برآرد بكوب * ز سوراخ پيچان شود سوى چوب .
فردوسى . سى هم بالاى غم سى . رجوع به : آب كه از سر گذشت . . . ، و رجوع به : مثل بعد شود . سى هم بر سر خمسين . از مجموعه امثال طبع هند . نظير : اين هم اندر عاشقى بالاى غمهاى دگر . و عامه بغلط اين تعبير مثلى را سىهم بالاى غمسى گويند . و رجوع به : آب كه از سر گذشت . . . ، شود .