تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨
ستيزه نه خوب آيد از شهريار * ( بگيتى همى تخم زفتى مكار . . . )
فردوسى . رجوع به : اللجاج شوم ، شود .
ستيزه نه خوب آيد از نامجوى * به پرهيز و گرد ستيزه مپوى .
فردوسى . رجوع به : اللجاج شوم ، شود . ستيم از ريش كسى آهنجيدن بادافراه و كيفر گناه او دادن . تمثل :
گفت فردا نشنر آرم پيش تو * خود بياهنجم ستيم از ريش تو .
رودكى . سحابة صيف عن قليل تقشع . ابر تابستان ديرى برنيايد كه بگشايد . نظير : غضب العشاق كمطر الربيع . برادران جنگ كنند ابلهان باور كنند .
سحر با معجزه پهلو نزند دل خوشدار * ( . . . سامرى كيست كه دست از يد بيضا ببرد . )
حافظ .
سحر تا چه زايد شب آبستن است . * ( فريب جهان قصهء روشن است . . . )
شعر از خواجه شمس الدين حافظ است . ولى اصل مثل قديم است و شعراى مقدم بر خواجه نيز بدان تمثل كرده‌اند :
تو را خواسته گر ز بهر تن است * بيخش و بدان كاينشب آبستن است اگر چند باشد شب دير باز * برو تيرگى هم نماند دراز شود روز چون چشمه رخشان شود * جهان چون نگين بدخشان شود .
فردوسى .
دشمن كه به اين ابلق رهوار مرا ديد * بىصبر شد و كرد غم خويش پديدار . گفتا كه به ميزان و بسرهنگان مانى * امروز كلاه و كمرت هست سزاوار گفتم تو چه دانى كه شب تيره چه زايد * بشكيب و صبورى كن تا شب بنهد بار باشد كه بدين هر دو سزاوارم بيند * آن شه كه بدين اسب مرا ديد سزاوار .
فرخى .
شنيدستم كه شب آبستن آيد * نداند كس كز او فردا چه زايد .
ويس و رامين .
وز غم او تنگ مكن نيز دل * صبر همى كن كه شب آبستن است .
ناصر خسرو .
شب بدخواه را عقوبت زاد * شب شنودم كه باشد آبستن .
فرخى .
هزاران روشنى بينى از اين يك ظلمت گيتى * كه از روز دراز است اين شب كوتاه آبستن .
سنائى .
خواجهء تو قناعت تو بس است * صبر و همت بضاعت تو بس است كه خود آبستن است با همه ساز * شب كوتاه تو بروز دراز .
سنائى .
دل بخيره چه كنى تنگ چو آگاهى * كه جهان سايهء ابر است و شب آبستن .
ناصر خسرو .
گويند و گفته‌اند كه آبستن است شب * وين گفتگوى دانند اهل حديث وراى هر شب ز ملكت اى ملك بىعديل باد * آبستنى كه باشد خورشيد عدل زاى .
سوزنى .
نبندد در برويم تا دهد در بزم خود جايم * نميدانم چه زايد صبحدم آبستن است امشب .
ظهير .