تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
اوست شاهى كه چو در رزم كمان كرد بزه * خصم او سست شود گرچه بود سخت كمان .
معزى .
سختم عجب آيد كه چگونه بردش خواب * آن را كه بكاخ اندر يك شيشه شراب است .
منوچهرى .
سخت ميگيرد جهان بر مردمان سخت كوش * ( گفت آسان‌گير بر خود كارها كن روى طبع . . . )
حافظ . نظير : چون آسان گرفته آيد آسان گردد . ابو الفضل بيهقى .
دلى آسان گذار از كشورى به .
ويس و رامين .
صعب گردد به تو آن كار كه‌اش گيرى صعب * سهل باشد به تو آنكار كه‌اش دارى سهل .
ابن يمين .
هركه در كار سخت‌گير بود * نظم كارش خلل‌پذير بود .
نظامى .
خوار و دشوار جهان چون پى هم ميگذرد * گر تو دشوار نگيرى همه كار آسان است . آسان گذران كار جهان گذران را * زيرا كه جهان خواند خردمند جهانرا . بآسان گذارى دمى ميشمار * كه آسان زيد مرد آسان گذار .
نظامى .
كه بر چاره‌گر كار گردد دراز .
فردوسى .
كار دنيا كه تو دشوار گرفتى بر خود * گر تو بر خويشتن آسان كنى آسان گردد .
كمال اسمعيل .
سخن آن‌گو چه با دشمن چه با دوست * كه هركو بشنود گويد كه نيكوست .
ويس و رامين .
سخن آنگه كند حكيم آغاز * يا سرانگشت سوى لقمه دراز كه ز ناگفتنش خلل زايد * يا ز ناخوردنش زيان آيد .
سعدى . سخن آيينهء مرد سخن‌گوست . جامع التمثيل . رجوع به : ابله را در سخن . . . ، شود .
سخن ارچه بزرگوار بود * نيكى آن در اختصار بود .
مكتبى . رجوع به : آن خشت بود . . . ، شود .
سخن ار دل‌شكن نباشد و سخت * رهنمائى كجا كند سوى بخت .
اوحدى . رجوع به : از صحبت دوستى برنجم . . . ، شود . سخن از سخن خيزد . رجوع به : الكلام يجر . . . ، شود .
سخن از سخنگوى دانا به است * سخنهاى نادان ستوهى ده است .
حضرت اديب .
سخن با خطر تواند كرد * خطرى مرد را جدا ز حقير جز به راه سخن چه دانم من * كه حقيرى تو يا بزرگ و خطير .
ناصر خسرو .
سخن با سرشبان جز سخته و پخته مگو هرگز * و ليكن با رمه هرگونه‌اى كايد همى برچم .
ناصر خسرو .
سخن پديد كند كز من و تو مردم كيست * كه بىسخن من و تو هر دو نقش ديواريم .
ناصر خسرو .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 950 | على اكبر دهخدا