رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
زيان كسان سود ديگر كس است * ( چنين است و زينگونه تا بد بس است . . .
يكى تا نيابد غم رفته چيز * بدان هم نگردد يكى شاد نيز
زمين تا به جائى نيفتد مغاك * دگر جاى بالا نگيرد ز خاك . )
اسدى .
نظير : مصائب قوم عند قوم فوائد .
زيبا بعلم شو كه نه زيبايست * آنكس كه او بديبا زيبا شد .
ناصر خسرو .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
زيباتر آنچه ماند ز بابا از آن تو * بد اى برادر از من و اعلا از آن تو
اين طاس خالى از من و آن كوزهاى كه بود * پارينه پر ز شهد مصفى از آن تو
يا بوى ريسمان گسل ميخ كن ز من * مهميز كله تيز مطلا از آن تو
آن ديك لب شكستهء صابونپزى ز من * آن چمچهء هريسه و حلوا از آن تو
اين قوچ شاخ كج كه زند شاخ از آن من * غوغاى جنگ قوچ و تماشا از آن تو
اين استر چموش لگدزن از آن من * آن گربهء مصاحب بابا از آن تو
از صحن خانه تا بلب بام از آن من * وز بام خانه تا بثريا از آن تو .
وحشى .
زيباست ولى نه هر بلندى * ( اى سرو بقامتش چه مانى . . . )
سعدى .
زيد طويل اسود ابن مالك * فى بيته بالامس كان متكى .
( جوهر ) ( كم ) ( كيف ) ( اضافه ) * ( اين ) ( متى ) ( وضع )
فى يده سيف لواه فالتوى * فهذه عشر مقولات سوى .
( ملك ) ( فعل ) ( انفعال )
زير بغل كسى هندوانه دادن . او را با گفتارهاى دروغين و چاپلوسى به نخوت و عجب دچار كردن .
زير آب كسى را زدن . او را نزد كسى منفور كردن . كسى را متهم به بد دينى و سوء عقيدت كردن .
زيراندازش زمين است رواندازش آسمان . رجوع به : آه در بساط . . . ، شود .
زير اين دور گنبددوار * هست دى با بهار و گل با خار .
سنائى . رجوع به :
گنج و مار و . . . ، شود .
زير اين كاسه يا ، زير كاسه ، نيم كاسه ايست . فريب و فسونى در اين كار پنهانست .
اين صورت باطنى دگرگون دارد . نظير : تحت هذا الكبش نبش .
زير بار منت احسان نمىماند كريم * رنگ ميگيرد گل از باد صبا بو ميدهد .
وحيد قزوينى .