لا جرم از گفتگوى نوكران در خانهام * جز حديث سرد و تشنيع و تقاضا هيچ نيست
زير و بالا چون نگويد مردكى كش روز و شب * جز زمين و آسمان در زير و بالا هيچ نيست .
سلمان ساوجى .
دهد پايه سرو سمن را چنان * كه كس زير و بالا نگويد بر آن .
امير وحيد الدين مسعود .
زير دست اوست چرخ و لاف با ما مىزند * حضرت او زير و بالا برنتابد بيش از اين .
سلمان ساوجى .
تو از افلاك بالائى نگفتم زير و بالائى * اگر زير فلك باشى چه باشد زير يا بالا .
سلمان ساوجى .
بالاى چنين اگر در اسلام * گويند كه هست زير و بالاست .
سعدى .
زير و زبر عالم بهر طلب است ار نى * تنگا كه زمينستى لنگا كه زمانستى .
سنائى .
زيره بكرمان بردن . تمثل :
پس مقالات من و مجلس تو * راست چون زيره و چون كرمان است .
انورى .
بهانه است اين چند بيت ار نه حاشا * كه من زيره هرگز بكرمان فرستم .
عاشقانت سوى تو تحفه اگر جان آرند * بسر تو كه همه زيره بكرمان آرند .
سنائى .
نقل از جنگ خطى متعلق به آقا سيد عبد الرحيم خلخالى .
خداى داند كز خجلت تو با دل خويش * كه تا بمقطع شعر آمدستم از مبدا
همى چه گفتم گفتم كه زيره و كرمان ! * همى چه گفتم گفتم كه بصره و خرما !
انورى .
جان بنزد تو فرستادمى از شوق و ليك * هيچكس زيره سوى خطهء كرمان نبرد .
ابن يمين .
خرده نبود بضاعت زيره * سوى كرمان برى تو بر خيره .
سنائى .
تحفه فرستى ز شعر سوى عراق اينت جهل * هيچكس از زيركى زيره بكرمان برد .
جمال الدين اصفهانى
جان بتحفه بر جانان مفرست ابن يمين * كاين تكلف مثل زيره بكرمان باشد .
ابن يمين .
سخن بنزد تو آوردن آنچنان باشد * كه سوى خطهء كرمان كسى برد كمون « 1 » .
ابن يمين .
مىآورم سخن به تو كرمان و بصره را * بر رسم تحفه زيره و خرما همى برم .
ابن يمين .
از پريشانى خود با سر زلفش سخنى * خواستم گفت ولى زيره بكرمان كه برد
يمين الدوله طغرائى پدر ابن يمين .
اين سخن عرض همى كردم و عقلم ميگفت * شرم بادت پسرا زيره بكرمان كه برد .
ابن يمين .
كرمان و زيره بصره و خرما بدخش و لعل * عمان و در حديقه و گل جنت و گيا .
قاآنى .
نظير : خرما ببصره ، گوگرد بپارس ، پولاد بهند ، برد بيمن ، قطره بعمان ، فلفل به هندوستان ، عقيق به يمن ، لعل به بدخشان ، خرما بهجر ، گل ببوستان ، كاسه بچين ، زر بمعدن ، گوهر به كان ، در به دريا ، آبگينه بحلب ، اديم به طايف ، لعل بكان ، ديبا به قسطنطين ، خرما بخبيص ، شكر بخوزستان ، ديبا بروم ، ذره بخورشيد ، بضاعت مزجات به حضرت عزيز ، سخن
هامش
( 1 ) كمون همان زيره است .