ز نيرو بود مرد را راستى * ز سستى دروغ آيد و كاستى .
فردوسى .
ز نيكان نيايد بجز نيكوئى * چنان كز بدان زشتى و بدخوئى .
فردوسى . ى .
ز نيكان نيك باشى و ز خسان خس * ز دو نان دون شوى و از كسان كس .
ناصر خسرو .
ز نيكو سخن به چه اندر جهان * ( . . . بر او آفرين از كهان و مهان . )
فردوسى .
رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود .
ز نيكو هرچه صادر گشت نيكوست * ( بدان كايزد تعالى خالق اوست . . . )
شبسترى .
نظير : الوجود خير . رجوع به : ابلهى ديد اشترى بچرا . . . ، شود .
زنى كه جهاز ندارد اينهمه ناز ندارد .
زنى گر جهانشد بفرمان اوى * بر او بر نباشد گرامى چو شوى .
فردوسى .
رجوع به : زنانرا نيست چيزى . . . ، شود .
زو چه نالى كه چون تو مجبور است * زو چه گريى كه چون تو حيران است .
اديب صابر .
رجوع به : روشنان فلكى . . . ، شود .
زود از پى آرام پديد آيد آشوب * زود از پى آشوب پديد آيد آرام .
قطران .
رجوع به : از پى هر گريه . . . و اندر پس هر خنده . . . ، شود .
زود بازى كن بد بازى كن . مزاحيست كه بين مقامران و حريفان نرد و شطرنج متداول است و بحريفى كه در بازى دير كند و طرف را منتظر گذارد گويند و مقلوبگونه از مثل دير آى و درست آى باشد .
زود بگيرد نمك ديدهء آنكس كه او * نان و نمك خورد و رفت خوان و نمكدان شكست .
سلمان ساوجى .
نظير :
هر كس كه نمك خورد نمكدان شكند * در مجلس رندان جهان سگ به از اوست
زودخيز است و خوشگريز حشر * زود زايست و زود مير شرر
( عاميان صف كشند همچو كلنگ * ليك ز ايشان چو باز نايد جنگ
هست در جنگ نيروى عامه * همچو ار زير گرم بر جامه
كودكان و زنان و حشر سپاه * دل و صف را كنند هر دو تباه . . . )
سنائى .
رجوع به : رعيت را با جنگ . . . ، شود .
زود زانيه گردد آن زن كه داشت شوهر زانى * ( گفتم كه . . . )
ملك الشعراء بهار .
رجوع به : زن چو دارى مرو . . . ، شود .