زن از پهلوى چپ گويند برخاست * نيايد هرگز از چپ راستى راست .
نظامى .
زن از پهلوى چپ شد آفريده * كس از چپ راستى هرگز نديده .
جامى ،
زن از شوى و مردان به فرزند شاد * ( كه مردان به فرزند گيرند ياد . . . )
اسدى .
رجوع به : زنان را نيست . . . ، شود .
زن از غازه سرخرو شود و مرد از غزا . از مجموعهء مختصر امثال طبع هند .
زن باشد از درد فريادرس . * ( زن خوب رخ رامش افزاى و بس
كه . . . )
فردوسى .
نظير :
هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ .
قرآن كريم . سورهء 2 . آيهء 183 .
زن به چشم تو گرچه خوب شود * زشت باشد چو خانهروب شود .
اوحدى .
زن بد در سراى مرد نكو * هم در اين عالم است دوزخ او
( . . . زينهار از قرين بد زينها * و قنا ربنا عذاب النار . )
سعدى .
نظير :
چه خبرى برآيد از آن خاندان * كه بانك خروس آيد از ماكيان .
بلاى سفر به كه در خانه جنگ .
سعدى .
زن بد را اگر در شيشه كنند كار خود كند .
زن بد را قلم بدست مده * دست خود را قلم كنى آن به
زآنكه شوهر شود سيه جامه * تا كه خاتون شود سيهنامه
( . . . چرخ زنرا خداى كرد بحل * قلم و لوح گو به مرد بهل
كاغذ او كفن دواتش گور * بس بود گر كند بدانش زور
او كه بىنامه نامه تاند كرد * نامهخوانى كند چه داند كرد
دوردار از قلم لجاجت او * تو قلم ميزنى چه حاجت او
او كه الحمد را نكرده درست * ويس و رامين چراش بايد جست . )
اوحدى .
زن بدكنش خوارى آرد برو * ( بگيتى بجز پارسائى مجو . . . )
فردوسى .
زن بلاست هيچ خانهاى بىبلا نباشد . زن مايهء رنج و تعب مرد است لكن بىزن نيز امر خانهدارى مهمل ماند .
زن بلا باشد بهر كاشانهاى * بىبلا هرگز مبادا خانهاى .
رجوع به : فقرهء قبل شود .
زن بود آنكه مر او را بفريبد زن * ( زن جادوست جهان من نخرم زرقش . . . )
ناصر خسرو .
زنبور بمار گفت تو بزن من خود را مينمايم من ميزنم تو خود را نشان ده .
زهر مار هميشه قوىتر از ساير جانوران زننده نيست تنها هراس از نام مار است كه غالبا مايهء هلاك ملسوع و سليم است .
زنبور خانه شورانيدن . دشمنان را با كارى زننده بخشم آوردن . مثال .
در وقتى كه لشكر خراسان از در حصار غز برخاست اهل اسلام ولايت بم و نرماشير پريشان