تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
چنان رفت بايد كه آيد زمان * مشو تيز با گردش آسمان .
فردوسى .
تو نرم شو چو گشت زمانه درشت * هسته برو كه سود ندارد سته .
ناصر خسرو .
چو نتوان بافلاك دست آختن * ضرورى است با گردشش ساختن .
سعدى .
چون فلك بار خود نشايد ساخت * با بد و نيك او ببايد ساخت .
مكتبى .
در گريه و در ناله زانى تو همه ساله * كز بهر مراد خويش خواهى روش ازمان .
حضرت اديب . چنان كو گذارد ببايد گذاشت .
زمانه بپاداش آبستن است * چو خستى مكافات تو خستن است .
حضرت اديب . رجوع به : از مكافات عمل . . . ، شود .
زمانه بدست جهان داور است * ( نوشته مگر بر سرم ديگر است . . . )
فردوسى .
زمانه بزهر آبداده است چنگ * به درد دل شير و چرم پلنگ .
فردوسى .
زمانه بمردم شد آراسته * وز او ارج گيرد همى خواسته .
فردوسى . كثرت . مردمان مايهء آراستگى دنيا و ازدياد ثروت است .
زمانه به مردن بكشتن يكيست . * ( . . . وفا با سپهر روان اندكيست . )
فردوسى .
زمانه بندها داند نهادن * كه نتواند خرد آن را گشادن .
ويس و رامين . نظير :
نيابى تو بر بند يزدان كليد .
فردوسى .
زمانه بوتهء خار از درشت‌خوئى تست * اگر تو نرم شدى اين جهان گلستان است .
صائب .
زمانه بيكسان ندارد درنگ * گهى بهر نوش است و گاهى شرنگ .
فردوسى .
زمانه تخم مغيلان جهل بپراكند * تو كسب دانش و دين كن خجسته ريحان باش .
حضرت اديب .
زمانه چنين است ناپايدار * گه اينراست دشمن گه آنراست يار .
اسدى . نظير : هميشه در دنيا بيك پاشنه نميگردد .
زمانه حامل هجر است و لا بد * نهد يكروز بار خويش حامل . ( نگارين منا برگرد و مگرى * كه كار عاشقانرا نيست حاصل . . . )
منوچهرى .
زمانه خاك تو هم عاقبت بپرويزن * فرو گذارد اگر ماوراى پرويزى .
نزارى قهستانى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
زمانه را چو نكو بنگرى همه پند است * ( زمانه پندى آزادوار داد مرا . . . بروز نيك كسان گفت غم مخور زنهار * بسا كسا كه بروز تو آرزومند است . )
رودكى . نظير :
هر كه نامخت از گذشت روزگار * نيز ناموزد ز هيچ آموزگار .
رودكى . رجوع به : الدهر احذق . . . ، شود .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 914 | على اكبر دهخدا