هم از ديبه و جامهء گونهگون * بايران همه هست از ايدر فزون .
اسدى .
رجوع به : مزن زشت بيغاره . . . ، شود .
ز كردار گفتار بر مگذران * مگوى آنچه دانش ندارى بر آن .
اسدى .
ز كژان ره راست هرگز نخاست * نه كس دم روباه ديده است راست .
اسدى .
ز كژ بينى است گر نقشى بچشمت زشت ميآيد * تو وقتى راستبين باشى كه بينى زشت را زيبا .
سلمان ساوجى .
رجوع به : ابلهى ديد اشترى . . . ، شود .
ز كژدم بجز نيش آلوده زهر * كه ديده است يا رب دگر هيچ بهر .
حضرت اديب .
ز كژى نجويد كسى راستى * ( . . . گر از راستى پر كند آستى . )
فردوسى .
ز كژى نشد راست كار كسى * ( . . . بناموس رستن نشايد بسى . )
اسدى . ناموس .
در اينجا بمعنى حيله و تلبيس است .
ز كزى نگيرند مردان فروغ . * ( همه راست گفتى نگفتى دروغ . . . )
فردوسى .
رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . ، شود .
ز كس گر نترسى بترس از خداى * ( اياشاه محمود كشورگشاى . . . )
فردوسى .
ز كشتن تا برستن تا درودن * بسا رنجا كه بايد آزمودن .
ويس و رامين .
زكات تخم مرغ يك پنبه دانه است . اين اصل را فرعى چون خود حقير است .
زكات مال بدر كن كه تا بلا برود * زكات مال بدر كن كه فضلهء رز را
چو باغبان ببرد بيشتر دهد انگور * ( . . . نماند حاتم طائى و ليك تا بابد
بماند نام بلندش به نيكوئى مشهور . )
سعدى .
ز كهتر پرستش ز مهتر نواز . * ( . . . بدانديش را داشتن در گداز . )
فردوسى . نظير :
ز كهتر پرستيدن و خوشخوئيست * ز مهتر نوازيدن و نيكوئيست .
اسدى .
ز كينى كه خيزد سگالنده را * خطر نيست يزدان پناهنده را
چو شاهى بدان دژ پناه آورد * سپهرش ز اختر سپاه آورد .
حضرت اديب .
ز گرد آوريدن كه يابد بهى * كه ميرفت بايد بدست تهى .
فردوسى .
ز گردت مكن دور مردان مرد * كه باشند ايشان حصار نبرد .
اسدى .
ز گردون گردان كه يا رد گذشت * ( . . . خردمند گرد گذشته نگشت . )
فردوسى .
ز گردى كز هواى كفر خيزد * چه زحمت موكب پيغمبرى را .
ظهير .
ز گفتار كردار بهتر بود * ( كسى كو بدانش توانگر بود . . . )
فردوسى .
ز گفتار گويا تو دانا شوى * بگوئى از آن پس كزو بشنوى .
فردوسى .
ز گفتار و كردار اين روزگار * ز ما ماند اندر جهان يادگار .
فردوسى .