رجوع به . از تو حركت . . . ، شود .
جهل بعيب خود از همهء عيبها بيش است . كيمياى سعادت .
جهل تو كفر است و عقل تو دين . * ( چنين گفت يك رهرو پيشبين
كه . . . )
حضرت اديب .
جهل خوابست و علم بيدارى * زان نهانى و زين پديدارى .
اوحدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
جهل و كوريت سر بچاه كشد * علم بينندگى به ماه كشد .
اوحدى . رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
جهنم هم به اين گرمى نيست . تصور شما گزاف و با اغراق است .
جهود بازى درآوردن . نظير : نهنه من غريبم درآوردن .
جهود خون ديده است . براى المى خرد و ناچيز جزع و ناشكيبائى بسيار مىكند .
جهود دعاشرا آورده است . رجوع به : جنها دعايش را . . . ، شود .
جهود هم خيلى پول دارد . نظير : سگ كه چاق شد قرمهاش نميكنند .
جهودى همچنين شده بود . بمزاح ، آسيب و گزندى كه به تو رسيده است بسيار سخت نيست .
جيبش را تار عنكبوت گرفته است . ديريست كه نقدى در جيب ندارد .
جيرهء « 1 » كسى را بر يخ نوشتن . رجوع به : برات بر يخ نوشتن . . . ، شود .
هامش
( 1 ) رجوع به ذيل صفحهء 410 شود .