تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
. . . تفرج ار طلبى شاهراه دل مگذار * كه شهريار از اين رهگذار ميگذرد . )
عمعق بخارى .
ز چنگ زمانه كه جسته است راه * كه رسته است از موج او باشناه .
حضرت اديب .
ز چيزى كه بخشش كند دادگر * چنان دان كه كوشش نيابد گذر .
فردوسى .
ز بخشش بكوشش گذر چون بود .
فردوسى . رجوع به : اذا جاء القضا . . . ، شود .
ز چيزى كه حس عيان عاجز است * نيابند عقل و گمان وصف آن .
مسعود سعد .
ز حرف حق نشود رنجه مرد دانشور * ( گر اين مراد حسود است حق بجانب اوست . . . . )
قاآنى . رجوع به : از راست نرنجند . . . و رجوع به : اگر خواهى از هر دو سر . . . شود . زحمت بود درويش را ناگه چو مهمان در رسد .
ز خار بن نكند مرد آرمان رطب * ز پارگين نكند شخص آرزوى گهر .
قاآنى .
ز خارى كز درخت شرك رويد * چه نقصان ذو الفقار حيدرى را .
ظهير .
ز خاكيم و هم خاكرا زاده‌ايم * به بيچارگى تن به دو داده‌ايم .
فردوسى . رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود . زخم اين است اما بخت روگردان است . ( دهقان بامداد از سلطان [ بهرامشاه ] سؤال كرد كه بعزت و جلال خداى كه تو سلطانى ؟ گفت بلى هستم . دهقان زار زار بگريست در قدم سلطان افتاد . گفت اى مخدوم جهانيان با وجود اين تهور و شجاعت و لشگر جرار و فيلان جنگى ترا چه افتاد كه از غورى بد گهرى بهزيمت شدى ؟ سلطان دهقان را گفت بيل بردار و يك چوبه تير بر بيل دهقان گشاد داد كى بىمحابا از بيل دهقان گذشته تا سوفار بر خاك نشست ، تبسمى كرده گفت . . . ) جامع رشيدى .
زخم به گردد ولى ماند نشانش سالها * ( شد بدل هجران بوصل و داغ غم دارم هنوز . . . )
كاتبى ترشيزى . زخم تير بر تن است و زخم سخن بر جان ( يا ) زخم زبان بر جان . رجوع به : زخم زبان از زخم . . . ، شود .
زخم دندان دشمنى بتر است * كه نمايد به چشم مردم دوست ( هرگز ايمن ز مار ننشستم * تا بدانستم آنچه خصلت اوست . . . )
سعدى . زخم زبان از زخم شمشير بدتر است . نظير : طعن اللسان كو خز السنان
ز زخم سنان بيش زخم زبان * كه اين تن كند خسته و آن روان .
اسدى .
پيكان ز درون برون شود بىمشكل * بيرون نشود حديث ناخوب از دل .
از العراضه .
آنچه زخم زبان كند با من * زخم شمشير جان‌ستان نكند . جراحات السنان لها التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان .
حرف هست از شمشير بدتر . زخم سنان بر تن است و زخم زبان بر جان .
امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 899 | على اكبر دهخدا