تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 896

مساهمون:

ص٨٩٦
كند ديده تاريك و رخسار زرد * به تن سست گردد برخ لاجورد .
فردوسى . رجوع به : بسى گرد آميغ خوبان . . . ، شود .
ز بهتان گويدت پرهيز كن وانگه طمع را خود * بگويد صد هزاران بر خداى خويش بهتانها ( نبينى حرص اين جهال بدكردار را زان پس * كه پيوسته همى درند بر منبر گريبانها . )
ناصر خسرو . رجوع به : آه از اين واعظان . . . ، شود .
ز بهتر سخن نيست پاينده‌تر * وزو خوشتر و دل فزاينده‌تر همى همچو جان زان نگردد كهن * كه فرزند جان است شيرين سخن .
اسدى . رجوع به : سخن بهتر از گوهر . . . ، شود .
ز بهرحال نكو خويشتن هلاك مكن * بدر و مرجان مفروش خيره مرجان را .
ناصر خسرو .
ز بهر خور و پوش بايد درم * چو اين دو نباشد چه بيش و چه كم .
اسدى . رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود .
ز بهر درم تند و بدخو مباش * تو بايد كه باشى درم گو مباش .
فردوسى .
ز بهر سر افسر نه سر بهر افسر * ( . . . ز بهر تو دولت نه تو بهر دولت . )
عنصرى . رجوع به : آدم پول پيدا مىكند . . . ، شود .
ز بهر كسان رنج بر تن نهى * ز كم دانشى باشد و ابلهى .
فردوسى .
ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر * ( زر از بهر خوردن بوداى پسر . . . )
سعدى .
ز بهر همه كس بود شهريار * نه از بهر يكتن كه باشدش يار .
اسدى .
ز بىآلتان كار نايد درست * ( سليحى و سازى ندارند چست . . . )
نظامى . نظير :
گرازان بدندان و شيران بچنك * توانند كردن بهر جاى جنك يلان هم بشمشير و تير و كمان * توانند كوشيد با بدگمان .
فردوسى . كار ابزار ميخواهد . ابى اللّه ان يجرى الامور الا باسبابها .
ز دست تهى بر نيايد اميد * بزر بركنى چشم ديو سفيد . بطعنه گويد دشمن كه كار چون نكنى * ز كار گردد مردم بزرگ و نام‌آور چگونه كار توانيم كرد بىآلت * حسام هرگز بىقبضه كى نمود هنر .
مسعود سعد . و رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .
ز بيدادى پادشاه جهان * همه نيكوئيها شود در نهان نزايد بهنگام در دشت گور * شود بچهء باز را ديده كور