نكرده خطر در زمانه بسى * گرامى نشد يا كه نامى كسى
كسى كو بود در جهان نامجوى * نكرده است هرگز بآرام خوى .
حضرت اديب .
و رجوع به : از خطر خيزد خطر . . . ، شود .
ز تركان چنان بخت برگشته بود * كه ميلاد گرگين دو تن كشته بود .
اصل شعر چنين است :
ز تركان چنان بخت برگشته بود * كه گرگين از ايشان يكى كشته بود .
فردوسى .
ز تندى باد شكسته شود درخت بلند * ز هيچ باد نيابد گزند پست گياه .
قطران .
رجوع به : ز بادى كو كلاه . . . ، شود .
ز تو بىبهاتر كجا خاست كس * كه ببريده پيشى و بدريده پس
كئى تو كه با من بوى همزبان * كه نزخيل مردانى و نى زنان .
اسدى .
خطاب بخادمان و باصطلاح امروز بخواجهسرايان است .
ز تو هرچه نتوانى ايزد نخواست * ( . . . تو آن كن كه فرموده از راه راست . )
اسدى .
نظير :
لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها .
قرآن كريم سورهء 2 . آيهء 286 .
ز جمع مال ندانم نشاط ممسك چيست * كه همچو كيسه زر از بهر ديگرى دارد .
وحيد قزوينى .
رجوع به : بخور هرچه دارى . . . ، شود .
ز جنگ آشتى بيگمان بهتر است * ( . . . نگه كن كه گاوت بچرم اندر است )
فردوسى .
نظير : الصلح خير . الصلح سيد الاحكام .
ز جو جو رويد و گندم ز گندم * ( مكن در صنع مصنوعات ره گم . . . )
ناصر خسرو .
رجوع به : از مكافات عمل غافل مشو . . . ، شود .
ز جهل بدتر زى اهل علم نيست بدى * ز هر بدى بجهى چون ز جهل خود بجهى .
( . . . ره در حكما گير و زين عدو بگريز * كه جز بعون حكيمان از اين عدو نرهى . )
ناصر خسرو .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
ز جهل خويش چون عارت نيايد * چرا دارى همى ز آموختن عار .
ناصر خسرو .
ز چاهى كه خوردى از او آب پاك * نشايد فكندن در او سنگ و خاك .
اسدى .
ز چشم است ديدن ز دل خواستن * ( ز ديدار باشد هوا خاستن . . . )
اسدى .
نظير : ديده مىبيند دل ميخواهد .
ز چشم اهل نظر كسب كن حيات ابد * كه آب خضر از اين جويبار ميگذرد
( بيا كه عمر چو باد بهار ميگذرد * به كار باش كه هنگام كار ميگذرد