روى در روى يار كن بگذار * تا عدو پشت دست ميخايد
( پنجه در صيد برده ضيغم را * چه تفاوت كند كه سك لايد . . . )
سعدى .
روى دروغگو سياه . گج .
روى زى محراب كى كردى اگرنه در بهشت * بر اميد نان و ديك قليه و حلواستى .
ناصر خسرو .
نظير .
زان ساكن كربلا شدستى كامروز * در مقبرهء يزيد حلوائى نيست .
و رجوع به :
پشت اين . . . ، شود .
روى گدا سياه ولى كيسهاش پر است .
روى مردان به راه بايد راه * چيست اين جامهء كبود و سياه .
اوحدى .
روى نان كنند سگ نخورد . رفتار يا گفتارى بسيار زننده است .
رؤية الحبيب جلاء العين . على عليه السلام .
رهاند خرد مرد را از بلا * ( . . . مبادا كسى در بلا مبتلا . )
فردوسى . رجوع به : اندر جهان به از خرد . . . ، شود .
رها نيست از چنك و منقار مرگ * سر پشه و مور تا پيل و گرگ .
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
رها نيست از مرگ پران عقاب * چو در بيشه شير و چو ماهى در آب .
فردوسى .
رجوع به : از مرگ خود چاره . . . ، شود .
رهائى خواهى از سيلاب اندوه * قدم بر جاى بايد بود چون كوه .
رهبر جانت در اين تاريك جاى * جوهر علمست و علمت جانفزاى .
عطار .
رجوع به : آنكس كه داناتر است . . . ، شود .
رهبوت خير من رحموت . رجوع به : ان لم تكن ذئبا . . . ، شود .
ره پيرى و مرگ را باره نيست * بنزد كس اين هر دو را چاره نيست .
اسدى .
رجوع به : از مرگ خود . . . ، شود .
ره چاره خود بر قضا بسته نيست * ز دست قضا هيچكس رسته نيست .
حضرت اديب ،
ره چنان رو كه رهروان رفتند . نظير :
بر آن ره كه نارفته باشد كسى * مرو گرچه همراه دارى بسى .
نظامى .
و رجوع به : العلى محظورة . . . ، شود .
ره ديو بيشرمى و خيرگيست * ( كه اندر جهان ديو را چيرگيست . . . )
حضرت اديب .
ره دين كم خويش بگرفتن است * نه زين كم و زان بيش بگرفتن است .
حضرت اديب .
ره رستگارى ز ديو پليد * بكردار خوبى بيايد پديد .
فردوسى .