رو كه همان احمد پارينهاى . * ( گفتمت امسال شدى به ز پار . . . )
سنائى .
رو مسخرگى پيشه كن و مطربى آموز * تا داد خود از كهتر و مهتر بستانى .
عبيد زاكانى « 1 » .
نظير :
در علم و هنر چو من مشو صاحب فن * تا نزد عزيزان نشوى خوار چو من
خواهى كه شوى قبول ارباب ز من * كنك آور و كنكرى كن و كنكره زن .
عبيد زاكانى .
سك در اين روزگار بىفرجام * بر چنين مهترى شرف دارد .
در قلم داشتن فلاح نماند * خنك آن را كه چنك و دف دارد .
معين الملك حسين ابن على الاصم .
رو رو زنانه دوز كه مردانه ميخرند .
رومى داند بهاى ديبهء معلم * ( صدرا كس جز تو قدر من نشناسد . . . )
قاآنى .
رونده باره هم بر سر درآيد * برنده تيغ هم كندى نمايد
( گناه آيد ز گيهان ديده پيران * خطا آيد ز داننده دبيران
چه بود ارمن گنه كردم يكى بار * بجز من نيست در گيتى گنهكار ؟ . . . )
ويس و رامين نظير : الجواد قد يكبو و الصارم قد ينبو .
رو نيست سنگ پاست . نهايت بىشرم است . نظير : رو نيست چدن است . پوست كرگدن است .
رو هست از زور بدتر . نظير : با اصرار آدمى را بهر كار وا دارند . من كمرو بچههاى محله پررو .
روى آفتاب را با غربال پوشيدن . گج ، نظير : مشك در آستين نهفتن . آفتاب به گل اندودن .
روى بدبخت ديبه بشخايد * ( بخلد پند چشم جهل چنانك . . . )
ناصر خسرو .
نظير :
بدبخت اگر مسجد آدينه بسازد * يا طاق فرود آيد و يا قبله كج آيد .
بدبختان را از دنبه خشگى گيرد . و رجوع به : اگر بهر سر مويت . . . ، شود .
روى بمحراب نهادن چه سود * دل به بخارا و بتان طراز
ايزد ما وسوسهء عاشقى * از تو پذيرد نپذيرد نماز .
رودكى .
روى پايش بند نيست . نظير : خدا را بنده نيست . رجوع به : با دم گردو شكستن ، شود .
روى خاتون سرخ بايد خاك بر سر داده را * ( گر سپر بفكند عقل از عشق گو بفكن رواست . . . )
سنائى .
هامش
( 1 ) اين شعر در نسخهء خطى از ديوان انورى نيز ديده شد .