تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 839

مساهمون:

ص٨٣٩
دو شمشير در نيامى نگنجد . رجوع به : دو پادشاه در اقليمى . . . ، شود .
دو شير گرسنه است و يك ران گور * كباب آن كسير است كور است زور .
نظامى . نظير :
جهان مر كسيراست كور است زور * بچنگال گيرند شيران ستور ستور است آن را كه چالاكتر * شكار اوژنيرا دژم ناكتر .
حضرت اديب . رجوع به : الحكم لمن غلب ، شود .
دوشيزه جفت جوان بايدش * به كش اندرون مهربان بايدش .
( كه . . . ) حضرت اديب . نظير :
دوشيزه را بر تهيگاه تير * از آن خوشتر آيد كه سايدش پير .
حضرت اديب . رجوع به : زن جوانرا . . . ، شود .
دوشيزه هرگز ننالد ز زه * ( هم از دست وى كار وى شد گره كه . . . )
حضرت اديب .
دوصد بار اگر مس به آتش درون * گدازى از او زر نيايد برون .
اسدى .
دوصد گفته چون نيم‌كردار نيست * ( بزرگى سراسر بگفتار نيست . . . )
فردوسى . نظير :
كسى كو بدانش توانگر بود * ز گفتار كردار بهتر بود .
فردوسى .
گشاده شد آنكس كه او لب ببست * زبان بسته بايد گشاده دو دست .
فردوسى .
ز گفتار نيكو و كردار زشت * ستايش نيابى و خرم بهشت .
فردوسى .
كسى را كه آيد زمانش بسر * ز مردى بگفتار جويد هنر .
فردوسى .
راه رو راه ، كرد گفت مگرد * كه بگفتار ره نشايد كرد .
سنائى .
كار كن كار بگذر از گفتار * كاندرين راه كار دارد كار .
سنائى .
فعل آمد حصهء مردان مرد * حصهء ما گفت آمد اينت درد .
عطار .
جز آن را مدان رسته از بند آتش * كه كردار درخورد گفتار دارد .
ناصر خسرو .
تا بگفتارى پر بار يكى نخلى * چون بفعل آئى پر خار مغيلانى .
ناصر خسرو .
دوصد گنج شايد بگفتار داد * كه نتوان يكى زان بكردار داد .
فردوسى .
چه مرد است آنكه همچون هم نباشد * مر او را در جهان گفتار و كردار .
مسعود سعد .
اگر گفتار بىكردار دارى * چو زر اندود دينارى بديدار .
ناصر خسرو .
كار كرده نميشود بسخن .
ابن يمين .
لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ .
قرآن كريم . سورهء 61 آيهء 2 .
چه در كار است با گفتار كردار * پى كردار گرد و ترك گفت آر .
پورياى ولى .
قالوا و ما فعلوا و اين هم * من معشر فعلوا و ما قالوا .
عالم بلا عمل كشجرة بلا ثمر . * به عمل كار برآيد بسخندانى نيست .
سعدى . فضل القول على الفعل . دنائة . الصدق ينبئى عنك لا الوعيد . فضل القول على الفعل مكرمة و رجوع به : با علم اگر عمل