تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امثال و حكم ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
و من دعا الناس الى ذمه * ذموه بالحق و بالباطل مقالة السوء الى اهله * اسرع من منحدر سائل پل بر زبر محيط قلزم بستن * راه گردش بچرخ انجم بستن كام و دم مار و نيش كژدم بستن * بتوان نتوان زبان مردم بستن .
مشرب .
در درون كعبه رسم قبله نيست * چه غم ار غواص را پاچپله « 1 » نيست .
مولوى . نظير :
روى من در تست آمد شد بسوى ديگران * من درون كعبه‌ام هرسو كه رو آرم رواست .
سلمان ساوجى . در دهانان دهند جامه ندهند . اشاره :
مثل هست اينكه جامهء تن زيان آيد مرآنكس را * كه سال و مه نباشد جز بخوان اين و آن مهمان .
ناصر خسرو .
در درياى سرمد است على * جانشين محمد است على .
گويند ابلهى بنامزد بازى ميرفت گفتند رسم اين است كه در اول ديدار شعرى مناسب خوانده و سيبى بجانب دختر اندازى . مرد بيامد و از دور سيبى را با قوتى هرچه تمامتر بسر نامزد خود زده سر وى بشكست و سپس خواند در درياى سرمد . . .
در دست دوستان گل ميبود بايد آنگه * چون خار در دويدهء دشمن خليد بايد .
حضرت اديب . رجوع به : با بدان بد باش . . . ، شود . در دست سوار آينه چكار . نقل از شاهد صادق .
درد گنه را ز توبه بايد درمان * ( از پى هر رنج داروئى بنهاده است . . . )
آقاى حاج سيد نصر اللّه تقوى . رجوع به : فقرهء بعد شود . و رجوع به : التائب من الذنب . . . ، شود .
درد گنه را نيافتند حكيمان * جز كه پشيمانى اى برادر درمان چيست پشيمانى آنكه بازنگردد * مرد بكارى كزان شده است پشيمان .
ناصر خسرو . رجوع به : التائب من الذنب . . . ، شود . درد كوه را آب مىكند . لاغرى و نزارى در بيمارى شگفت نباشد . درد كوه ميآيد مو ميرود . رجوع به : درد خروار مىآيد . . . ، شود .
در دل دوست بهر حيله رهى بايد كرد * طاعت از دست نبايد گنهى بايد كرد .
معتمد الدوله نشاط . نظير : اذا انت لم تنفع فضر فانما يرجى الفتى كيما يضر و ينفعا قيس ابن خطيم .
در دل سوسن ارنه حربه كشد * زر حل كرده رايگان ننهند
هامش
( 1 ) اين كلمه در فرهنگها پاچيله ضبط شده است و همين شعر حضرت جلال الدين محمد بلخى را نيز شاهد آورده‌اند ولى حضرت آقا سيد احمد اديب پيشاورى دامت فيوضاته العاليه اين لغت را پاچپله ميدانند و ميفرمايند كه در افغانستان بمعنى كفش و پاافزار هم امروز مستعمل است . و نيز از قول آقا سيد محمد على داعى الاسلام نقل فرمودند كه در هند نيز چپلا بمعنى پاپوش است .